تبليغاتX
فریاد آرام
یک دیپلمات ایرانی را در برزیل گرفتن به جرم کودک آزاری!!

جناب دیپلمات در استخر عمومی به چند دختر بچه و خانم جوان نزدیک شده و خانوم ها و والدینشون از ایشان به دلیل مزاحمت شکایت کردن و حاج آقا را از استخر در آوردن و بردند اداره پلیس و بعد هم از در پشتی! فرستادن اش سفارت.

وزارت خارجه هم اعلام فرمودند اتهامات وارده به دیپلمات حاج آقای محترم وارد نبوده و مساله بیشتر سوء تفاهمی ناشی از تفاوت فرهنگها !!!!!!!!!!... بوده .

در توضیح این مساله تنها گزینه ای که به نظر می رسد این است که حاج آقا دیپلمات محترم من باب امر به معروف و نهی از منکر به دختر خانومای ۹ ساله و ۱۴ ساله برزیلی تذکر دادند که چون به سن بلوغ رسیده اند و رشیده شده اند حضورشان با مایو در استخر عمومی گناه بوده و باید فورا محل وقوع گناه را ترک کنند و یا ملبس به مایوی اسلامی شده با حجاب کامل به امر شنا بپردازند از اونجایی که دیپلماتهای وطنی زبان انگلیسی هم بلد نیستند چه برسد به زبان پرتقالی که دربرزیل استفاده می شود با ایما و اشاره و اقدام عملی مبادرت به اعمال فریضه مقدس امر به معروف و نهی از منکر کرده اند که به دلیل تفاوت فرهنگها!!! و البته کم سن و سال!!! بودن دختر خانمها سوتفاهمی بین ایشان و خانواده محترمشان ایجاد شده مبنی بر اینکه حاج آقا قصد متلک گویی و نخ دادن و احتمالا دست اندازی به دختر خانومها را داشته.

حالا ان شاالله دولت محترم با ارائه توضیحات کامل به خانواده های دختر خانومها و دولت دوست و برادر برزیل محترم تر بعلاوه کمی هدایای نقدی و غیر نقدی و امتیاز های سیاسی و مالی و... سر و ته ماجرا را به هم خواهد آورد و همه چیز به خوشی و خرمی به پایان می رسد.

اما یک سوال اساسی در ذهن باقی می ماند و آنهم اینکه این حاج آقا دیپلمات محترم جمهوری اسلامی ایران در استخر عمومی و خانوادگی چه کار داشتند می کردند و اصولا این کار در نظر شرع مقدس و قانون حکومت جمهوری اسلامی که ایشان نماینده این نظام و حکومت می باشند غیر شرعی و گناه نمی باشد!؟

اینجا - ایران اسلامی ما- که چند تار موی یک خانوم از زیر روسری بیرون میاد یا یک جوانی لباس آستین کوتاه می پوشد فریاد وا اسلاما و وا مصیبتای همه بلند می شود اونجا - بلاد کفرو الحاد اونا و اینا-*  اگر کسی اعتراض نکند و صداش در نیاد هر کاری حتا امر به معروف و نهی از منکر!!! کردن دختر بچه ها هم شرعا و قانونا مشکل ندارد.

حالا بهتر می توان فهمید چرا همه این حضرات ، علما ، آقایان و آقازاده ها به این بلاد کفر و الحاد این قدر علاقه دارند و برای امر به معروف و نهی از منکر به آنجا دائم السفرند و مشغول سرمایه گذاری و ابتیاع ملک و منزل و دفتر و گرین کارت و اقامت و ... مساله امر به معروف است و نهی از منکر.

اجرکم عند الله حاج آقا

* - اونا که مشخصه کی هستند و چی می خوان اتباع دولت کفر و الحادند و مردم بی خدای فاسد ... اما اینا ، ای بابا اینا هم که مثل اونا هستند یاد صحنه آخر کتاب قلعه حیوانات می افتم خدا لعنت کند این جرج اورول را.

+ نوشته شده توسط فریاد در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:40 |
یک مقاله از آقای واحدی می خواندم در مورد اینکه ما مردم در مورد رای دادن آقای خاتمی بحث می کنیم در حالی که حکومت دارد بر سر جزائر ایرانی خلیج همیشه فارس به امارات امتیاز می دهد.

نمی دانم این مطلب چقدر صحت دارد فقط نمی دانم چه باید گفت! باور می کنید تو این چند وقت از خودم متنفر شدم چه برسد به بعضی اشخاص ، حالم از خودم بهم می خورد ، سرم را کردم تو آخور - حالا بگذریم که تو این آخور هم هیچی نیست جز گرسنگی - و صدام هم در نمی آد.

جناب واحدی عزیز جزائر ایرانی که چه عرض کنم کل وطن به تاراج رفته از دریای خزر و منابعش بگیر تا پارس جنوبی ، از میلیاردها دلار که به حماس و حزب الله و امثال این حضرات پرداخت می شود و لابه لاش چند صد میلیاردی هم که غیب می شود بگیر تا فرار مغزها که آنهم میلیاردها دلار برایشان هزینه می شود.

والا خودشان هم که افشا می کنند از اختلاس های میلیاردی شان گرفته تا کامیونهای طلا که در ترکیه کلا موضوعش هم غیب می شود چه رسد به خودش.

از فقر و فحشا و هزاران مرض جسمی و روحی که گریبان این مردم و فرهنگشان را گرفته بگذریم ، برادر من چیزی از ایرانیت برای این مردم نمانده انسانیتمان زیر سوال است.

صدای چکمه ها را میشنوی !؟ صدای گلوله ها را چه!؟ این بار نه دیگران بلکه خودمان به نابودی خودمان کمر بسته ایم.

از جزائر می گویی که حاکمیت بر سر آن به معامله نشسته ، برادر ما به چند پشیز شرافت و انسانیتمان را می فروشیم چه رسد به وطن.

اینجا مرضی واگیر گریبان گیرمان شده به نام بی غیرتی و بی شرافتی و فساد همه جانبه ، اگر شما هم اینجا بودی در بهشت موعود همه چیز را به پشیز می فروختی.

 برادر همان جا که هستی بمان .

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 20:14 |
مزه مزه می کنم مدام
تلخ ، ترش ، شیرین.
اندک اندک مست می شوم.
اما
تو بدان،
چشمهایت
جام شرابی ست،
ذره ذره غرق می شوم
در آن.

               فریاد یکم بهمن ۱۳۹۰خورشیدی

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 21:2 |
از "من" که بگذری
فصلها،همه زیبایند
و دوست داشتنی،

از "من" که بگذری 
فصلها،همه بهارند
حتی زمستان،
پائیز که پادشاه فصلهاست!!

+ نوشته شده توسط فریاد در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 1:10 |
دیروز رئیس جمهور محترم در مجمع عمومی سازمان ملل در مورد مدیریت جهان صحبت کردند.

سالهاست که موافقان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه با ادله و براهین علمی و شرعی و عرفی و بعضا تخیلی*به اثبات یا رد این سیستم و نظام ** حکومتی می پردازند.

یک عزیزی از نزدیکان اینجانب با قائل شدن تفاوت اساسی بین گردانندگان و بازیگران دهه اول انقلاب شکوهمند ایران اسلامی با بازیگران سالهای اخیر سعی در توجیه عملکرد بعضیها! داشته و دارند.

یک روز از ایشان سوال کردم شما اگر یک مورد - به غیر از دو موردی که ما خودمان کشف کردیم و غیر قابل انتشار است*** - از مواهب ، خوبی ها یا امتیازی که در نتیجه انقلاب شکوهمند اسلامی عاید این سرزمین شده است برای ما بیان کنید ما را از گمراهی نجات خواهید داد هنوز بعد از یک سال مطلب در خور توجه ای پیدا نکرده اند.

مخلص کلام برای خاتمه دادن به این مبحث و تکیه کردن به معیاری کمی - قابل سنجش وغیر قابل تفسیر - که دیگر در آن بحثی و اعمال نظر سلیقه ای و تفسیری نباشد که تعابیر و تفاسیر از آزادی و دمکراسی و توسعه و پیشرفت و حقوق بشر ... در فرهنگهای مختلف متفاوت است توجه شما را به این خبر جلب می کنم:http://www.afkarnews.ir/vdcc0oqp.2bqs08laa2.html

(( قد کودکان ایرانی ۴ سانتیمتر کوتاه شده است ))


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فریاد در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 17:35 |
چند ساعت پیش منزل دوستی ، اتفاقی داشتم یک کانال تلویزیونی وابسته به حزب ک و ...و س و س ... را نگاه می کردم.تصاویر و شرح حال زندگی تعدادی از کشته شدگان طرفدار این گروه را نشان می داد از ادبیات گوینده که بگذریم* هر چه به تصاویر نگاه می کردم برایم باور نکردنی تر بود که چگونه صاحبان این عکسها می توانستند تفنگ به دست بگیرند و در کوه وبیابان هم نوعان خودشان را بکشند!

همین احساس را هنگامی که تصاویر کشته شدگان گروه م ج ا ... و ف د ا... را هم می بینم به من دست می دهد.تصاویر شهدای جمهوری اسلامی را هم که می بینم همینطور.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فریاد در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 و ساعت 0:28 |

هر از چند گاهی خبری از دوستان مجازی ام و وبلاگهایشان می گیرم،خیلی ها وبلاگشان فیلتر شده برخی توسط بلاگفا معدوم!!. بعضی ها هم یا خودشان وبلاگشان را حذف کردن یا آنقدر سوت و کور است که گویی اصلا از اول خبری نبوده آنجا.
در هر حال برای همه دوستانم آرزوی شاد کامی می کنم و امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشند و شریف!
اما،
یکی از این دوستان که بسیار به ایشان ارادت داشته ام جناب مسعود خان لقمان بودند و مجله اینترنتی وزینشان روزنامک. ایشان و دوستانشان در منزلی جدید اقامت گزیده اند بس فاخر تر از منزل قبلی،مجله اینترنتی ایرانشهر.
http://iranshahr.org/?p=14789
گفتو گویی از ایشان را خواندم که نکته ها در آن بود. از آنجایی که امکان درج نظر برای این گفتو گو وجود نداشت!!! و گویا جناب لقمان هم سر دوستی با دکتر مصدق و ملیون ایران نخواهند داشت در پاسخ گویی به نظر مصاحبه شونده جناب لقمان که نسبت به دکتر مصدق چنین اظهار می دارند :

(("از تحریف و تکرار تاریخ، جوانان راه به جایی نمی‌برند. مثلاً در کتاب قلم و سیاست می‌خوانیم، کاشانی با رای وکلای درباری به ریاست مجلس رسید، ولی همان رای را با زهرپاشی وکلای طرفدار مصدق، دکتر معظمی ‌آورد ولی از نظر آقای سفری بلامانع است یا اگر به دستور دکتر مصدق ۵۶ نماینده از نمایندگی مجلس استعفا بدهند، هیچ مانعی نیست که حدود ۲۰ نفر از وکلای درباری در آن شرکت داشتند یا ننگین‌ترین لکه‌ای که به دامان مصدق مانده است، سنگباران منزل کاشانی بود که هیچکدام از تاریخ‌نویسان متعهد از آن نامی ‌نبردند و هیچیک نگفتند: چرا از طرفداران مصدق در آن قضیه دستگیر نشدند در حالی که من را به عنوان قاتل گرفته بودند! در آن شب من از روی بام، مرحومان رقابی، سرهنگ نجاتی و داریوش فروهر را در حال حمله به منزل کاشانی به چشم دیدم و حتی دیدم که چگونه مرحوم فروهر، محمد حدادزاده –تاجر معروف آهن- را با چاقو مجروح کرد؛ ضرباتی که نهایت به کشته‌شدن او انجامید. ولی تاریخ‌نویسان این وقایع را نمی‌نویسند. منکر آن نیستم که گول آزادی‌خواهی‌ها و گریه‌های مصدق را برای مام وطن خوردیم ولی بعد از آن هیچ دولتی در زمان مشروطه به اندازه مصدق، به قانون اساسی لطمه نزد؛ لذا می‌گویم باز هم به قول شیخ اجل سعدی:

شنیدم گوسفندی را بزرگی | رهاند از دهان و چنگ گرگی
شبانگه تیغ بر حلقش بمالید | روان گوسفند از وی بنالید
که از چنگال گرگم در ربودی | چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی"))

باید مجددا نظر ایشان و همفکرانشان را به گفتو گوی گذشته مان در مورد دکنر مصدق و ملیون ایران در این نوشتار
 
http://faryadaram.blogfa.com/post-74.aspx  
جلب کنم.
پاسخگویی به اتهامات و صحت و سقم مطالب مطرح شده از طرف مصاحبه شونده بر اهل فن ، خصوصا ملیون ایران واجب است و در صورت اثبات موارد خلاف آنها باید برای مصاحبه شونده و مصاحبه کننده تاسف خورد.
به امید روزی که به دور از حب و بغض ها بتوان مسائل سیاسی و اجتماعی را بررسی نمود.

فریاد  

+ نوشته شده توسط فریاد در یکشنبه ششم شهریور 1390 و ساعت 0:46 |
فکر کنم قبلا در این وبلاگ راجع به وضعیت تاسف بار جبهه ملی ایران و رفتار و عملکرد اعضا و هموندان آن مطلبی نوشته بودم.
این چند روز هم بیانیه های عجیبی از طرف جناههای مختلف این جبهه در فضای نت منتشر شده که با خواندن آنها آه از نهاد هر انسان وطن دوستی که به این جبهه و اعضایش امید بسته باشد بلند می شود.این سه نوشته را که به ترتیب در تاریخهای ۱۹ اردیبشت و ۲۹تیر و ۵مرداد سال ۱۳۹۰ نوشته شده اند را بخوانید و ببینید شرح این ماجرا را که بیش از نیم قرن!! سایه انداخته بر این تشکیلات

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/05/121843.php

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/125068.php

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/125457.php

گویا این حضرات به هیچ وجه نمی خواهند چشم بر واقعیات بگشایند و قبول کنند که با این رفتار و عملکردشان، بین مردم که چه عرض کنم ــ چرا که اساسا اکثر مردم ایشان را نمی شناسد ــ بین اندک طرفداران اندیشه لیبرال دمکراسی هم دیگر جایی نخواهند داشت.
من که سالهاست امیدم به این جماعت بالکل قطع شده اما باز هم آرزو می کنم روزی برسد که به جای سرو کله زدن برای کرسی های بی خاصیت احزاب و تشکلهای چند نفری و خانوادگی شان و سمتهایی که دیگر دهن پر کن هم نیست به چاره اندیشی اساسی بپردازند.
اول برای خودشان و رفتارشان و اینکه چه پاسخی در پیشگاه تاریخ بر این عملکردشان دارند!؟
دوم اگر فرصتی بود برای سر و سامان دادن به این تشکیلات بی در و پیکر و عجیب و غریب که به هر چیزی شبیه است غیر از یک حزب منسجم و سازمان یافته کار آمد.
سوم یک چاره اندیشی برای این مملکت و مردم ، خصوصا این نسل جوان از دست رفته می کردند که برایشان هیچ نمانده نه مادی و نه معنوی.

ای حضرات محترم و وجیه المله،ای بزرگ مبارزین در راه استقلال و آزادی، ای پر سابقه ترین تلاش گران خواهان استقرار حاکمیت ملی،ای پاک دستان و راست کرداران عرصه سیاست ، لطفا از خواب برخیزید و خجالت بکشید. اگر کاری نمی کنید حداقل حفظ آبرو کنید.
این تشکیلاتی که شما برای مناصب و عنوانهایش سرو کله می زنید اساسا به جز آرمان و خواسته های متعالیش که خواست و آرمان همه وطن دوستان خردگرا می باشد مطاع ارزشمند دیگری ندارد و اگر کمی واقع بین و آگاه به تاریخ و سیاست باشید بعضا تاریکیهایش بر روشنی هایش  می چربد. به یاد آورید داستان بزرگانی چون بختیار و سنجابی و صدیقی و فروهر...ماجراشان در سالهای انقلاب را
تاریخ را مرور کنید.حداقل تاریخ این از دست رفته جبهه ملی را.

+ نوشته شده توسط فریاد در جمعه هفتم مرداد 1390 و ساعت 1:49 |
بزرگـش نخـواننـد اهـل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
*


عزت الله سحابی این مرد شریف و نجیب ،این مبارز راه آزادی چند شب پیش دیده بر جهان پر از بی شرافتی و نانجیبی ما بست و به آرزوی دیرینه اش ـ آزادی ـ دست یافت.
هاله سحابی دختر مبارز این مبارز هم امروز در مراسم تشییع جنازه پدر به دلیل ضربات روحی و فشار عصبی ایجاد شده از طرف بعضی افراد !! دچار ایست قلبی شده و به دیدار پدر شتافت.
روحشان شاد،
یادشان زنده،
راه شان پر ره رو،

پاینده باد ایران


* ـ اول اینکه:از اینکه هیچ کاری نمی توانم بکنم شرمنده ام،
    دوم به عنوان یک ایرانی که اندکی اشراف به مسائل تاریخ معاصر دارم ، مجددا برای آن بعضی ها!! و بزرگها !! می نویسم که تاریخ را بخوانند و عبرت بگیرند و بدانند:

بزرگـش نخـواننـد اهـل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

+ نوشته شده توسط فریاد در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 و ساعت 0:57 |

ستيز من تنها با تاريكيست
و براي ستيز با تاريكي من شمشير نمي كشم
چراغ مي افروزم

زرتشت*
 
 
چراغها خاموش می شوند
و نیز
هر شمعی و آتشی.
ستاره ها کم فروغند برای روشنی چشم
ماه هم هراز گاهی می ماند پشت ابر
ظلمات حاکم می شود بر شب
ماه کم فروع است برای روشنی چشم.
 
خورشید
این بزرگ روشنایی بخش زندگانی
این مظهر نور و زندگانی
در شب
محروم می کند  انسان را از وجودش سخت
خورشید کم فروغ است،
چشم انتظار را، روشنی چشم.
 
انسان
سرگشته نور و روشنایی
تنها به پیچ و خم زندگانی
سرگشته و ملول
مظلوم و مضطرب
چشم انتظار منجی و موعود!
 
یک روز تیغ زبان می کشد بر پدر،
حضرت آدم
یک روز طعنه می زند به سیب و دل نازک مادر
یک روز مسحور عصای حضرت موسی
یک روز حیران دم مسیحای عیسی
یک روز اسیر محبت! شمشیر محمد
این گونه خوان حدیث مفصل
زانسان و یکصد و بیست و چهار هزار پیمبر.
 
آه
ای سرگشته روشنایی
ای نور چشم زندگانی
ای مظهر نور و امید
ای خود روشنایی.
 
یکصدو بیست و چهار هزار بار
ـ شاید که بیشتر ـ
رفتی به راه  پیمبر ظاهر
رفتی، چه رفتنی!؟
...
یک بار هم برای خدا یک بار
همراه شو با پیمبر باطن
نوری بیافروز در خود،جاودانه!
همراه شو با پیمبر عقل،
عاقل شو.
                              فریاد  آذر ۱۳۸۹ خورشیدی

*ـ در مورد این موضوع که آیا این سخن زیبا از زردشت سپیدمان است یا نه منبع موثقی نیافتم خوشحال می شوم اگر دوستان بتوانند در این مورد راهنماییم کنند.اما با فرض صحت این موضوع ساعتها نشستم و فکر کردم انسان چقدر باید بزرگ و لبریز از احساس پاک باشد،تا بتواند چنین سخنی بگوید و به آن معتقد باشد. لطفا چند بار این جملات را بخوانید و نظرتان را بیان کنید.من که نمی توانم آنچه در دل و ذهن دارم بر زبان آورم.

+ نوشته شده توسط فریاد در سه شنبه نهم آذر 1389 و ساعت 23:58 |