سیاست نوشته های یک نیمه شاعر
نه آرزويي براي ماندن.
نه پايي براي نماندن. نه صداقتي براي عدل ديدن. نه رفاقتي براي عشق ورزيدن. نه فريادي،بر سر بيداد كشيدن. نه رميدن و رهيدن و ((فردايي بهتر))* آفريدن.
نه،ديگر براي گفتن حرفي نداريم.
به اضطراب درون نگاهم نگاه كن. فرياد 1 تير ماه 1388 خورشيدي
*ـ دوست مجازي عزيزي دارم جايي برايم نوشته بود كه در زمان شناسی روشهایم تردید وجود دارد شاید منظورش این بوده که هر کاری را در وقتش باید انجام بدهم که نمی دهم.سعی می کنم وقت شناس تر باشم برای ساختن فردایی بهتر. **ـ از توضیح این سراب هم بگذریم. هر چند به سراب هم راضی نیستند رفع اتش مان را برای رسیدن به عدالت و آزادی. در بیستم دی ماه 1387 در مطلبی نوشتم : http://faryadaram.blogfa.com/post-62.aspx گویا شیخ اصلاحات در ساعات آینده خبر خوشی برای اصلاح طلبان خواهد داشت.
* - روایتی است که می گویند کاپولا در ساختن فیلم پدر خوانده برای بزرگ نمایی از قدرت مافیا از ایشان مبالغی دریافت کرده یا شاید غیر مستقیم سایر دست اندر کاران فیلم به چنین وادی افتاده اند.در مورد صحت و درستی این روایت یا افسانه بودنش مطلبی نمی دانم اما این واقعیتی است که فیلم پدر خوانده برای مافیا مفید تر بوده تا زیان بخش.امیدوارم مطالب و نوشته های من برای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی حکم این داستان را نداشته باشد، باور کنید من پولی از ایشان نگرفته ام که بزرگشان کنم. پدر کشتگی هم با ایشان ندارم.فقط تلاشم در این جهت است که دوستان را با وجود و ماهیت چنین تشکیلات شبهه مافیایی در عرصه قدرت در ایران آشنا کنم. سازمانی متشکل از تعدادی افراد با دانش ناقص ! اما برخوردار از رانتهای فراوان قدرت خصوصا در حوزه آموزش و پرورش و دانشگاه های کشور. شدیدا انحصار طلب و خود بزرگ بین. که سر منشا بسیاری از مشکلات و انحرافات در سیاست و کشورداری رجال سیاسی ناشی از اعمال نفوذ ایشان است.افرادی که دنیای کوتوله ها را به ملت ایران تحمیل کردند و در ان احساس قد بلندی می کنند.و من بیشتر در عجبم چرا خواص و دست اندر کاران عرصه سیاست در کشور ما و حتی بعضی دوستان خوش فکر گرفتار بازی سازیها و جریان سازیهای این عده قلیل می شوند. اعتراف می کنم در چگونگی رمز ماندگاری ! و موفقیتهای ایشان علارقم مشخص بودن سابقه و منش و سلیقه شان مانده ام.
درون اتاقم،
من و تو تنهاییم. به روی زمین من، نشسته به ظرف زمان. به روی سقف مکان تو، فارغ از دو جهان. و هر دو مشغولیم سخت در تنیدن مان. و من به افکارم، تو نیز به آب دهان. و می تنیم دو جهان. به تارهایم اسیرم، به سقف نگاه می کنم
پی نوشت اول.این روزها خیلی مشغولم و بزرگترین مشغولیتم اینکه با وجود این همه مطالب و موضوع برای پرداختن به آن،دست و دلم به نوشتن نمی رود. پی نوشت دوم.دیشب و امروز فرصتی برای فکر کردن پیدا کردم که امیدوارم دیگر چنین فرصتی نیابم. پی نوشت سوم.خیلی دوست داشتم در این روزها برای مسعود و نیلوفر لقمان هم مطلبی می نوشتم.آرزو می کنم هر چه زود تر شادی به خانه دلشان بازگردد و دیگر از آن بیرون نشود.هنگامی که این دل نوشته را می نوشتم گه گاه به یاد مسعود عزیز و تنهایش می افتادم کاش می بود و می خواند این سطور را،شاید خودش می توانست قسمت هایی از این نوشته را ربط دهد به ماجرایش و ...
روزنامک نام مجله اینترنتی است بسیار وزین و پر محتوا که توسط دوستانی فرهیخته و وطن دوست اداره می شود http://rouznamak.blogfa.com/post-489.aspx مطالب و نظریاتی بسیار خواندنی و روشن گر و آموزنده. از آنجایی که هم دغدغه ایشان را درک می کنم و هم بر این نظرم که جرح و تعدیل و ممیزی در هر نوشته و اثر خواه از طرف صاحب اثر یا دیگران اگر چه در نهایت ظرافت و حفظ امانت داری به مفهوم مورد نظر انجام شود باز هم نوعی خدشه در بیان مطلب ایجاد می کند که در خوش بینانه ترین حالت شاید نتوان به تمام زوایای مورد نظر نویسنده پی برد - و چه بسا در پاره ای موارد اساسا موجب تغییر در نظر و بیان نویسنده شود از آن نوع ممیزی ها که در عرصه کتاب و فیلم در کشورمان با آن دست به گریبانیم -اصل نوشته ام را بدون حذفیاتش در وبلاگم قرار می دهم و اگر فرصتی بدست آمد ادامه نوشته هایم را در مورد گفتو گو ها و نظریات جناب میر فطرس به آن اضافه خواهم کرد.**
*-پس از قرار دادن این پست با اجازه دوستان روزنامکیم در وبلاگ، دوست عزیزم جناب لقمان توضیحی ارسال نمودند مبنی بر این که ایشان هیج جرح و تعدیلی در یاد داشتهایم اعمال ننموده اند و گویا این امر ناشی از پاره ای اشکالات فنی بلاگفا بوده متن یاد داشت دوست عزیزم را در یاد داشتهای نظر خواهی این پست می گذارم و به داشتن چنین دوستان فرهیخته ای بر خود می بالم. **- بارها در نوشته هایم وعده ادامه دادن نوشته هایم را داده ام و اکنون که به گذشته نگاه می کنم از اینکه پایبند بر وعده ام نبوده ام احساس شرم می کنم امید وارم این بار آن تکرار ، تکرار نشود. تقدیم به بهار!
باشد که همیشه برایم جاودانه باشد و بی بار و برگیم را به بوستان همیشه سبز دلش بپوشاند. جاری شدم آرام چون یک رود بر بستر خاک دل صافت ـ باران عشق،فصل بهار جاودانه ـ از لابلای آن تن پاکت آن مرمرین لاجوردی نقش رگ بر آن آن سخت زیبا کو هها و صخره های عرصه ایمان آن دشتها و دره های بکر و نا کشته از آگاهی آن جایگاه و بار گاه سینه ات،سرچشمه دایتی آن هفت شهر عشق نا مکشوف و نادیده آن شهد شیرینی که از لبهات جوشیده چون چشمه ای متروک جوشیدم و احیا شدم جاری شدم چون زنده رود آمو شدم ،دریا شدم سیمرغ کوه قاف یا عنقا به جابلقا شدم بحر بخارای دلت سنگفرش زیر پا شدم بر پشت دستان تو من،چون بوسه ای پیدا شدم یا چون پلنگی بندی چشمان ان شوکا شدم بر آسمان چشم تو خورشید پشت ماه شدم بر شاخسار گیسوت چون مرغ بی پروا شدم از جام لبریز لبت چون مست بی فردا شدم بر باغ و بستان دلت چون باغبان پیدا شدم عاشق بودم شیدا شدم رسوا بودم رسوا تر از رسوا شدم در شط مواج تو من مستغرق الکبرا شدم فریاد بهار 1388 خورشیدی اين دل نوشته كوچك با اندکی تغییر تقديم شما *
باور کن *- دو توضیح در ادامه مطلب
دوست عزيزم پدرام حال بپردازم به نوشته پدرام عزيز*
* ـ این نوشته را هم خیلی عجله ای نوشتم ممکنه بعد از مدتی از وبلاگ حذف کنم نمی دونم چرا ولی فکر می کنم باید این مطالب را می نوشتم شاید هم حذفش نکردم * *ـ در این قسمت به جای شماره علامت سوال گذاشتم چرا که نمی دونم چندمین قسمت این نوشته خواهد شد .از انجایی که می دونستم احتمال داره برخی دوستان بخواهند در مورد کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند نظریاتی بدهند گفتم این مطلب آخری را بنویسم بعد سر فرصت مطالب مد نظرم را ارائه کنم به طواف که می روید!؟
به کدام خانه !؟ در گوشهاتان پنبه کنید، برای اینکه گرمایش را احساس نکنید، آری، فریاد دی ماه ۱۳۸۷ خورشیدی در وبگردی هام مطلبی خواندم مبنی بر اینکه آقای خاتمی از شرکت در انتخابات انصراف دادند و سعی کردن جناب موسوی را به شرکت در این وظیفه الهی مذهبی و ملی!! دعوت کنند و حمایت خودشون را هم از ایشان اعلام کردن.
نمی دونم این خبر صحت دارد یا نه اما به نظر من قابل پیش بینی بود . فقط یک مطلب می مونه و آنهم وضعیت این بنده خدا شیخ اصلاحات با این همه فداکاری و شجاعتش که در آخرین لحظات هم اعلام کرد اگر خاتمی بیاید کنار می رود با توجه به آن همه بازی هایی که آقای خاتمی و اطرافیانشان برای این پیر مرد در آوردند باز هم آقای خاتمی از مهندس موسوی حمایت می کند و معلوم نیست شیخ این بار هم باید به نفع مهندس کنار برود تا آرائ اصلاح طلبان شکسته نشود !؟ آرزو می کنم اصل خبر صحت نداشته باشد. از آنجایی که فعلا مطلبی ندارم برای گفتن و برای تغییر فضای وبلاگ یک یاد داشت را که چند وقت پیش برای دوستی فرستاده بودم در اینجا می گذارم من باب نداشتن مطلب. با کلیک روی نوشته های آبی می تونید متن نوشته دوست عزیزم را هم مطالعه کنید اکتبر 25, 2008 در t 10:20 ب.ظ درود اکتبر 25, 2008 در t 10:38 ب.ظ البته یک سنتی هم جا افتاده که هر شخصی تقریبا دو دوره اش را در ریاست جمهوری طی می کند سر بست بگويم سخن تلخ فکر را،
وقت کردین به این نشانی هم سری بزنید و ... "آقایان ، عالیجنابان ، بزرگانی که منت بر دل و دیده ی ما گذاردید و بر مسند راهبری ما نشستید و این گله ی درمانده و گمراه را به منش بزرگوارانه ی تان راهبری می کنید ، ما تاب درماندگی هم میهن خود نداریم ، مارا هم به غزه بفرسیتد." http://www.maahoor.com/newspage.aspx?typ=73 در دل نوشته پائین یک قطعه است که خیلی مناسب این مطلب است خودتون پیداش کنید |