تبليغاتX
فریاد آرام
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق            ثبت است بر جریده عالم دوام ما
                                                                                         حافظ
وقتی که عشق
از دل سنگم ،جوانه ساخت.
یا از کلام تلخ و نژندم،ترانه ساخت.
ازچهره ام عبوس و گرفته، چو واله ساخت.
شبگرد و شب زده ،به خیابان و کوچه ساخت.
ــ آن زاهد جوان که نمازش قضا نشد،
حالا به غیر باده و می را ،غذا نساخت. ــ
دستی که جز ، به چک و سفته خط نداشت
حالا به ((حکم عشق))*،دلش دل نوشته ساخت.

چون باد آمد است و چون باد می رود
این باد بی اساس ،چنین جاودانه ساخت؟!

دیگر شما که معدن ذوقید و کان حسن
بهتر ز باد سست ،که باید یگانه ساخت.
شعر تر و غزل کار ساز تو
جایت بلند و مرتبه ات جاودانه ساخت. 
                                       فریاد ۵ فروردین ۱۳۸۷

*دل نوشته (حکم عشق)پاره ی دوم از سه گانه ایست در باب عشق از منظر نگارنده این متن. پاره اول و سوم در باب عشق دیدگاهم را روشن تر می نمایاند که در فرصتی نزدیک تقدیمتان خواهم کرد. 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:32
توسط فریاد موضوع: دل نوشته ها|
من وارد مباحث زنان نمی شم بخصوص مباحث فمینیستی.نمی دونم چرا!؟شاید چون فکر میکنم در سرزمینی که انسانها هنوز باید برای حقوق اولیه شان مبارزه کنند،بحث تفکیک حقوق زنان یا مردان چه مفهومی دارد.

با این وجود چون دوستی خواستند و از آن مهم تر فکر میکنم این موضوع موضوعی نیست که نیاز به بگیر و ببند داشته باشه برای حرمت نهادن به آزادی شما را دعوت به دیدن این مطلب میکنم

 http://bejormezanboodan.blogfa.com/


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:24
توسط فریاد موضوع: نوشته های دیگران|
تقدیم به م امید که بسیار دوست می دارمش

                   گویند که ( امید و چه نو مید) ندانند
                   من مرثیه گوی وطن مرده خو یشم .

دوستی گفت :
که فریاد، تو لبخند بزن
دیده را باید شست
جور دیگر دیدن را آموز
که جهان پر شود از سبزی برگ.

سبزی برگ درختان زیباست.
جنگل سبز درختان اما ،زیباتر
و تو دیدی که چگونه همه جنگل را دزدیدند؟
و درختانش را ،
              یک به یک ببریدند؟
سرخی گل، به گلستان زیباست
و تو دیدی که چگونه
دست نفرین زمانه ،همه را پر پر کرد ؟
نامشان بر سر کوی و برزن
مقصد عالم کرد .

و تو دیدی که چگونه پسر کفاشی
که دم از عدل الهی و صداقت میزد!
یک شبه قارون شد !
و چگونه شاپور ،ناگهان سلمان شد!

مادرم بهر یکی لقمه نان
مشتری اتول و خلوت حاج آقا شد.
خواهر کوچک من اندیشد
که چقدر شاد زید
که چه آزاد زید
چون تواند که کتانی پوشد
یا که جین بر پا کند
یا یکی دو طره موی تابناک
                       بر سر باد صبا
                                   افشان کند.

و نمی داند شاید روزی
چون عروسک ،یا کنیزی زیبا
مجلس آرای یکی بولهوس سفله شود
یا که بد تر از آن
همسر احمد و معشوقه محمد بشود.

و خودم
آنقدر هرزه و بی قید و گرفتار شدم
که ندانم آیا
میتوانم پدری صالح و شایسته شوم !

و پدر
همه درد
درد نان زن و فرزندانش
درد خوشبختی دلبندانش
آنچه گفتم ،پیشتر
هر یکی هم کافیست
که شکند کمر مردی را!

من صدای شکن مردی را
                                     بارها می شنوم .
مردن و زنده شدن ،دردی هست
که پدر می کشدش ،
و به جان می خردش.

باز لبخند زنم آیا من ؟
به چه لبخند زنم ؟به که لبخند زنم ؟

تو نه دیدی، نه شنیدی،نه نه !

این سعادت که تو داری
دیریست
می دوم دنبالش.

لیک از روز ازل میدانی؟
هر کسی را بهر کاری ساختند
قسمتش را با گلی پرداختند

کوزه گر وقتی داشت
گل من را می داشت
گویی یا غمگین بود!
اشک چشمش بر من
گوهری شیرین بود.

                              فریاد ۸ اسفند۱۳۸۶ 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:48
توسط فریاد موضوع: |
یک مطلب در وبلاگ دوست عزیزی خوندم
در مورد مقایسه آراء دکتر نصر در برابر آراء دکتر سروش

http://www.maryam1361.blogfa.com/

و در پی فهم آن مطلب چند پیام رد و بدل شد که مفصل تر از خود مطلب شد.
حالا با ربط یا بی ربطش را نمی دونم اما اگه به مباحث نظری و البته کمی سیاسی علاقه دارین بخونید و نظر بدین.

البته در همین یادداشت
پیشاپیش بگم یه بطری آب و قرص مسکن همراه داشته باشید
مرد می خواد این همه مطلب را بخونه و دود از کلش بلند نشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:57
توسط فریاد موضوع: |

عجیب واقعه ای و غریب حادثه ایست              انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی
                                                                                               حضرت حافظ


بازی از آن توست
ورق هم به دست توست
برگ برنده هم
چو هميشه به دست توست.

با عشوه های ناز
دلم را تو ،برده ای!
بازی بده مرا
دلم هم به دست توست.

استاد گشته ای که نه من
جمع معترف
تک خال ميزنی و کلک
جان به دست توست.

ــ‌ جام شراب ناب به دستت،
                                       نگاه من
   تو خود شراب ناب وجودی،
                                       نگار من
تلخی کام من ،ز تلخی جان توست ــ

مجلس تو گرم نمودی به بزم غیر!
دل را شکسته ای و طلب هم از آن توست!؟
از درد و عشق با تو چه گویم،
که کودکی
هر روز به بامی و دگر کوچه ای درست!؟

اما بدان عزیز
که گر مانده ام به جای
ماندم که ببینم که جهان هم به کام توست!؟*

                                              فریاد ۱۶ خرداد ۱۳۸۷

*این ماندن را از نوع تلافی جویانه نخوانید،بلکه از نوعی ماندن ناشی از نگرانی و دلواپسی بخوانید.


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:21
توسط فریاد موضوع: |
می خواستم جواب دوستی را بدم .وقتی نوشتم نتونستم تو کامنت ها بفرستم .گویا تعداد کلمات زیاد بود .مجبور شدم کپی کنم بگذارم اینجا .امیدوارم ناراحت نشه از دستم و براش مشکلی پیش نیاد .ما که آب از سرمون گذشته .البته به روایت دوستانم و سرنوشتم ــ با اینکه من هر حرفی را دلم بخواد میزنم و قبلا هم زدم ولی تا به حال برا من اتفاقی نیفتاده که ازم بخوان برم جایی!!!پس با قطعیت نمی تونم بگم ــ شاید هم به خاطر این باشه که  تا حالا سوتی !!! ندادم که دست آویز بالا پاین کردنم بشه !!! اگه اینجا تو این وبلاگ این سوتی را ندم خیلی خوبه.

 

دوست خوبم
روز دو شنبه مردم سالاری را می خرم .
راستی مگه دیگه تو دانشگاه ها فعالیت سیاسی هم صورت میگیره!؟!؟!؟
فکر کردم با کاری که خاتمی و چپی ها در دانشگاه و با دانشجو ها کردن تا سالها دیگه کسی نه در دانشگاه که در جامعه هم دنبال سیاست نره!!
واقعا کسایی پیدا میشن که حوصله فکر کردن به اینکه چه بر سرمون داره میاد را داشته باشند!؟
من که داشتم دانشگاه را ترک میکردم
چنان نقره داغ بودیم از خیانت دوستان زدو بند چی اصلاحطلبمان!!!
که عده ای لت و پار شده بودند و باقی هم سرخورده و مایوس!
برو بچ تازه وارد و نسل انقلابی! هم که از سرو کول هم بالا میرفتن و عقده های دوران دبیرستانشو نو وا میکردن.خدا رو شکر به آزادی رسیده بودند دیگه چی می خواستند!!!
باور کن ما نمی تونستیم حتی 5 نفر آدم مستقل پیدا کنیم که علاقه مند به کار و فعالیت اجتماعی باشند چه رسد به سیاسی!
نمی دونم شاید نسل دیگه ای اومده !
یا شاید منظورت برو بچه های بسیج یا انجمن اسلامی هست!؟
عزیزم
از اونا بگذر و بی خیالشون شو
درسته اسماشون فرق میکنه و نون دونی شون
اما اونا دنبال آینده خودشونن نه اینکه چی به سر این مملکت و مردمش داره میاد.
سوابق قدیمی ها و جدیدیهاشون را نگاه کن خودت میگیری چی میگم.
بچه های بسیج که در دولت اصولگراها میرن سر کار و البته به یمن وجود مقام رهبری در باقی ایام هم !
انجمن اسلامی ها و تحکیمی ها هم که سلسله مراتب را در پاچه خواری مجاهدین انقلاب اسلامی و سایر چپی ها به نهایت برسونن در دولتهای چپی به نون و نوا میرسن!
مگه نمی بینی اصلا تمایلی به فارغ التحصیلی ندارند و باید به زور به ایشان مدرک داد تا دست از سر دانشگاه بردارند[چشمک]


داره خودش میشه یه مقاله .ولی کجا میشه چاپش کرد!؟!؟شما جایی سراغ دارید!؟
اگر پیدا کردین من حاضرم با دلیل و مدرک مستدل اثبات کنم .

به نظر من دانشجو ها همون درس بخونن و بفهمن چه خبره تو مملکت خیلی کار بزرگی هست .
و بهتر از اینه که آلت دست صاحبان قدرت بشن!
می دونم برات این نوشتم درکش شاید سخت باشه اما سر فرصت توضیح میدم بعد خودت قبول میکنی
باور کن.
باور کن این مملکت به افراد فهمیده و تحصیل کرده خیلی احتیاج داره ،منظورم دکتر و مهندس شدن صرف نیست .می دونید که این روزها چطور بعضی ها مدرک دار میشن !و حتی بعضی ها هم که واقعا لیاقتش را دارند و استعدادش را هم ، چنان غرق در مسابقه مادیاتند که دیگه برای مسائل انسانی و اجتماعی وقتی ندارند .

به جامعه پزشکی و وکلای ایران و جدیدا مهندسان نگاه کن .
به غیر از تعدادی اندکی چیزی از رئوفت انسانی در ایشان میبینید !؟ باور کن قصد جسارت ندارم ،منظورم مقایسه رفتار این گروه از هموطنام در برابر قسم حرفه ای هست که می خورن !!
منظورم مطابقت با اون قسم هست  نه چیز دیگه .
به قول مثل معروف :
عالم شدن چه آسان ،انسان شدن چه مشکل.
وقتی انسان فهمیده شد و شان و مرتبه خودش را دونست.
خود به خود نه زیر بار ظلم میره نه چاپلوسی می کنه برا یک لقمه نان و نه خیانت به ملت و وطن فروشی !
و صد البته نه ظلم به همنوعش می کنه .
و وقتی تو یک جامعه این جور افراد زیاد شدندکه نشه خفشون کرد
اونوقت همه چیز درست میشه.

در مورد نام و نشانی هم
فریاد آرام
فرزند همه پدر مادرهای ایرانی
برادر همه خواهر و برادر های ایرانی
و شاید
شاید! روزی اگر زنده بمونیم پدر همه بچه های ایران
خونم هم همه جای ایران
موفق باشی  


+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:16
توسط فریاد موضوع: |
تقدیم به حوا
که چند وقتی هست دارم فکر می کنم بالاخره خوب بود یا بد !؟و چی به آدم داد که اینطور اسیرش کرد که حاضر شد از بهشت بگذرد!!!
هنوز نمی دونم و دارم فکر میکنم.

 

نوازش ناز باد بهاری
ميان سبزه درختان جنگل تيره
کنار نغمه بلبل ،چکاوک و سيره
و گاه گاه قار قار کلاغکی خيره
و صخره های پر از گل،پر آهوان رميده
و شر شر نرمی که گوييا نجواست
ــ  ميان عاشق و معشوق،
                              وامق و عذراست ــ
ميان رود پر از آب و پر زسنگ ريزه
يکی دو لکه زردی به روی مخمل سبز
يقين بدان ،درخشش زيبای نور خورشيده
و روی شاخ درختان پر است از ميوه
به روی بته ها هم تمشک آويزه
هزار حوری سيمين ،گداخته سينه
شکر دهان و پری رخ چو غنچه خفتيده
زمين چه مصفا
هوا چه عطر آگین
فضا چه مفرح
زمان دل انگیزه
بهشت وعده داده شده را ،زمین چه کس دیده!؟
بهشت فراهم
شراب ناب محیا
و عیش آماده

ولی تو نباشی کنار من
                                 حوا
برای آدم جانم
                     بهشت غم انگیزه.

                                           فریاد  ۹ خرداد ۱۳۸۷


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:13
توسط فریاد موضوع: |
دوست عزیزی در مورد نوشته مربوط به آقای خاتمی مطلبی نوشت به این مضمون :

((سلام دوست ندارم بحث کنم اما بهتر است بری بخوانی و ببینی زمان قتل های زنجیره ای وزارت اطلاعات زیر نظر رهبری بود و رییس ان اقای دری نجف ابادی و در مورد هجده تیر هم که خود میدانی زیر سر کی بود دوست محترم انهای که خاتمی را فراموش کردن چوبش را خوردند مگر خاتمی چه قدر قدرت داشت ایا قدرت بیش از پانزده درصد بود خاتمی کم برای این مملکت کار نکرد و حال محبوبیتش به خاطر از خود گذشتگی اش است چشمهایتان را نبندید و بعد زمانی ان را باز نکنید که فایده ای نداشته باشد بلایی که سر مصدق امد البته بهتر است بگوییم سر مردم به خاطر اشتباهتشان امد برسر خودمان نیاوریم
درود بر خاتمی درود بر مصدق و گرامی باد دوم خرداد یا حق))

از اونجایی که شاید این مطلب نظر دوستان بسیاری باشه این نوشته را در تکمیل نوشته قبلی می نویسم .

دوست عزیز نوشته من هم دقیقا تایید نوشته شما است .
من هم همین نظر را دارم که در حکومتی که ریس جمهور منتخب مردم نه حتی به میزان گفته شما 15 در صد بلکه بر فرض خوش بینانه 50 در صد هم اختیار داشته باشد .
اولا کدام سیاستمدار حرفه ای و وطن دوستی حاظر است وارد این بازی شود که در آن هیچ اختیاری ندارد .حتی یک مربی تیم ورزشی هم حاظر نیست با این شرایط مسولیت یک تیم با چند بازی کن را بر عهده بگیرد و با سرنوشت آن تیم و آبروی خود بازی کند چه رسد به اختیار سرنوشت یک ملت!!!
مگر مربی گوش به فرمان و خود فروخته ای که چون عروسک خیمه شب بازی نخش به دست دیگران باشد!!!
دوم :حالا که قبول کرده اندازه همان ظرفیت و توانش صحبت کند و وعده بدهد نه بیشتر از آنچه به او اجازه می دهند!!!
سوم :دور اول نمی دانست ،دور دوم که فهمید هیچ اختیاری ندارد و نمی تواند کاری کند چرا کنار نرفت و با نشان دادن اعتراضش وظیفه اش را به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای انجام نداد .

موضوعی که در نوشته قبلی فراموش شد این است که :
شاید بی کفایتی و اشتباهات یک پدر در خانواده فقط دامن اعضا آن خانواده را در بر بگیرد به نحوی که عواقب بد و غیر قابل جبران بوجود آورد که باعث نابودی کیان خانواده گردد .
اما بی کفایتی و بی لیاقتی و اشتباهات یک سیاستمدار _ حالا از خیانت ها بگذریم !!!_ باعث بوجود آمدن زیانها و عواقب بسیار سخت برای تمام افراد یک جامعه و کشور می شود که شاید هیچ زمانی امیدی به جبران آن نباشد .
اشتباه پدر به یک خانواده زیان میرساند
اشتباه سیاستمدار به تمام جامعه!!!

پس سیاست جای هر آدمی نیست.

حالا در کشور ما
فقر و فساد مادی و معنوی و اخلاقی
نابسامانی های فراوان اقتصادی
تعداد فراوان افراد بی کار
زیر خط فقر
تورم کمر شکن
اختلافات طبقاتی بسیار
خفقان سیاسی
عقب ماندگی اقتصادی
فرار مغزها و سرمایه ها
در گیر شدن با تمام دنیا بر سر مسائلی که ذی نفعان آن در صدد حل آن هستند و ما کاسه از آش داغ تر.مانند فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان و ...
واگذاری منافع ملی مان درخلیج فارس و دریای خزر و سایر مناطقی که باید حیاط خلوتمان باشند
و هزاران موضوع دیگر
برای یک سیاستمدار با وجدان و وطن دوست کافی است روزی صر بار مرگ را از درگاه خداوند طلب کند.

آیا شما در این هیات حاکمه چنین سیاستمداری می شناسید که به ما معرفی کنید!؟

اما در مورد مصدق عزیز و غیر قابل مقایسه با خاتمی!
شاید وجه مشترک ایشان پای بندیشان به حاکمیت زمان خودشان است .
مصدق پای بند به قانون اساسی مشروطه.
خاتمی پای بند به قانون اساسی جمهوری اسلامی.

و دوست داشتن و احترام مصدق عزیز _با توجه و قبول اشتباهات فاحشش که هنوز ملت دارد تاوانش را می دهد!!!_ از نوع و جنس دیگریست که پرداختن به آن فرصتی دیگر می طلبد.


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 2:44
توسط فریاد موضوع: |
 

شایدخاتمی انسان خوبی بود اما فقط برای گوشه کتابخانه ای در حکومت اسلامی.
همون جایی که بود و باید می بود و بیرون نمی آمد .همون جا می موند و نظریاتش در مورد جامعه مدنی اسلامی را کمی پخته تر می کرد!!!
اونوقت می فهمید که اصلا نباید اون نظریه را طرح می کرد .مثل خیلی نظریات دیگه در جمهوری اسلامی که با پسوند اسلامی ! اسلامی شدند!!
مثل جمهوری اسلامی!
اقتصاد اسلامی!
بانکداری اسلامی!
دمکراسی اسلامی!حقوق بشر اسلامی!
و ...
جامعه مدنی اسلامی!!!
حالا قصد بررسی این مفاهیم را ندارم که هر کدامشان نمونه کامل ناکار آمدی تفکری هستن که می خواد مفاهیمی متضاد را با هم تلفیق کند و تاوانش را هم باید مردم بد بخت ایران بدهند و آبرویی هم از اسلام برود که اگر اسلام این است که ...

بر گردیم سر موضوع خاتمی!

عرصه سیاست جای هر کسی نیست.قبول دارم بعضی وقتا استثناعاتی پیدا می شه اما نباید به یک قاعده تبدیل بشه که هر کسی از هر جایی بیاد و بتونه در مسائل سیاسی نظر بده .

و سیاست اون حرفایی نیست که همه ما بلدیم بزنیم و می زنیم و فکر میکنیم چقدر واردیم .
ببینید همین نکته ای که فکر میکنیم نکته قوتمون هست دقیقا نقطه ضعف ماست .مثلا میگن تو کشور ما مردم بلوغ سیاسیشون از همه کشورها بیشتر چون خیلی چیزا میدونن.
مثلا کجا جنگه ؟چرا جنگه ؟و یا در گینه بیسائو یا کشور جزیره بارابادوس کی بر علیه کی کودتا کرد و ...
در حالی که مثلا اکثر آمریکایی ها در مورد فلان موضوع هیچ اطلاعی ندارندو ..

حالا یکی نیست بپرسه این مردم ما که اینقدر بالغند چرا اندازه اون مردم نابالغ آزاد و سعادتمند نیستند !!!
و نمی دونیم که سیاست مدارامون هم اندازه مردم معمولی از سیاست سر در می ارن چون اصلا اینکاره نیستن .دیگه باسواداشون یا مکاسب خوندن یا مهندسی و دکترای طب.یا نهایتش یک مدرک علوم سیاسی از دانشگاه آزاد که استاداش هم ...
نگاه نکنید تو کشور ما هر آدم بی اطلاع و بی سوادی به صرف انقلابی بودن یا آقازاده بودن یا پسر خواهر یا برادر و فک و فامیل آقا ها بودن در بالاترین پستهای مدیریتی و تصمیم گیری قرار دارند .
خود اون آقا ها هم !!! لیاقت مناسب را ندارند چه برسه به بچه ها و فامیلهای بی تعهد و تخصصشون که فکر میکنن این کشور تیول باباشون بوده از اول و مردم هم غلامان و کنیزان زر خریدشون .

در دنیای مدرن و کشورهای توصعه یافته سیاستمدارها
اول: از بین نخبگان اجتماع ظهور میکنند. و بیشتر از طبقات فرهیخته اجتماعند که اونقدر چشم و دلشون سیره که نیازی به مال دنیا ندارند که بخوان از مناسبشون برای غارت مردم و خیانت به منافع ملی شون بهره بگیرند.
دوم :در بهترین مراکز آکادمیک تحصیل می کنند و در بالاترین سطوح سواد و معلومات قرار میگیرند.
سوم:مدارج ترقی را پله پله و در احزاب و گروههای سیاسی طی میکنند و وقتی به مدارج بالا میرسن که تجربه فراوان دارند.
چهارم :نسبت به ملت و منافع ملی خودشون احساس مسئولیت میکنند.و برای تحقق اهدافشون هر کاری میکنند .

حالا شما ببینید در گشور ما این موارد وجود داره !؟!!؟

آقای خاتمی هم اصلا وزن ریاست جمهوری را با اون شعارها نداشت و نداره!!!!
بله یک ریس جمهور منتصب و بله قربان گو شاید .
اما منتخب برای احقاق حقوق ملت ، نه .
فرصت سوزی های که ایشان انجام دادند.
زدو بندهایی هم که دورو بریهایشان کردند برای بقا در حکومت و بر خورداری از آن
کار را به جایی رساند که روحیه یاس و ناامیدی بر تمام مبارزین و منتقدین سایه انداخت.حالا دیگه نه دانشگاه اون دانشگاه هست نه مطبوعات و از همه مهمتر نه جوانها اون جوانها!!بازی برده را باختن به خاطر بی کفایتی گردانندگان دوم خرداد بزرگترین ضربه به اصلاحات بود .همون اصلاحات درون حکومتیی خودی ها !!! نه نا خودی ها!!!
سیاست های یک گام به عقب و دو گام به جلو آنقدر عقب عقب رفتن شد که دیگر امیدی به جلو رفتن نبود .

مانند فوتبا لیستی که در ضربه پنالتی برای زدن ضربه کاری آنقدر دور خیز کند که بعدا فراموش کند که اصلا قرار بوده پنالتی بزند و از اون ور زمین برود بیرون !!!!!!
یا شاید شوتش کنند بیرون !
خاتمی را فراموش کنید.
چون اگر بخواهید او را بیاد بیاورید
بعد از حماسه دوم خرداد !!!
باید خیلی چیزها را هم بیاد بیارید
18 تیر
قتلهای زنجیره ای دگر اندیشان
تعطیلی مطبوعات
حکمهای حکومتی که مجلس بی خاصیت را بی خاصیت تر می کرد .
بازداشتهای غیر قانونی 
و مردی که در تلویزیون گریه میکرد که کاری از من ساخته نیست
اما چون باید!!! بیام دور دوم هم میام.


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 1:3
توسط فریاد موضوع: |

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog