سیاست نوشته های یک نیمه شاعر
روزنامک نام مجله اینترنتی است بسیار وزین و پر محتوا که توسط دوستانی فرهیخته و وطن دوست اداره می شود http://rouznamak.blogfa.com/post-489.aspx مطالب و نظریاتی بسیار خواندنی و روشن گر و آموزنده. از آنجایی که هم دغدغه ایشان را درک می کنم و هم بر این نظرم که جرح و تعدیل و ممیزی در هر نوشته و اثر خواه از طرف صاحب اثر یا دیگران اگر چه در نهایت ظرافت و حفظ امانت داری به مفهوم مورد نظر انجام شود باز هم نوعی خدشه در بیان مطلب ایجاد می کند که در خوش بینانه ترین حالت شاید نتوان به تمام زوایای مورد نظر نویسنده پی برد - و چه بسا در پاره ای موارد اساسا موجب تغییر در نظر و بیان نویسنده شود از آن نوع ممیزی ها که در عرصه کتاب و فیلم در کشورمان با آن دست به گریبانیم -اصل نوشته ام را بدون حذفیاتش در وبلاگم قرار می دهم و اگر فرصتی بدست آمد ادامه نوشته هایم را در مورد گفتو گو ها و نظریات جناب میر فطرس به آن اضافه خواهم کرد.**
*-پس از قرار دادن این پست با اجازه دوستان روزنامکیم در وبلاگ، دوست عزیزم جناب لقمان توضیحی ارسال نمودند مبنی بر این که ایشان هیج جرح و تعدیلی در یاد داشتهایم اعمال ننموده اند و گویا این امر ناشی از پاره ای اشکالات فنی بلاگفا بوده متن یاد داشت دوست عزیزم را در یاد داشتهای نظر خواهی این پست می گذارم و به داشتن چنین دوستان فرهیخته ای بر خود می بالم. **- بارها در نوشته هایم وعده ادامه دادن نوشته هایم را داده ام و اکنون که به گذشته نگاه می کنم از اینکه پایبند بر وعده ام نبوده ام احساس شرم می کنم امید وارم این بار آن تکرار ، تکرار نشود. تقدیم به بهار!
باشد که همیشه برایم جاودانه باشد و بی بار و برگیم را به بوستان همیشه سبز دلش بپوشاند. جاری شدم آرام چون یک رود بر بستر خاک دل صافت ـ باران عشق،فصل بهار جاودانه ـ از لابلای آن تن پاکت آن مرمرین لاجوردی نقش رگ بر آن آن سخت زیبا کو هها و صخره های عرصه ایمان آن دشتها و دره های بکر و نا کشته از آگاهی آن جایگاه و بار گاه سینه ات،سرچشمه دایتی آن هفت شهر عشق نا مکشوف و نادیده آن شهد شیرینی که از لبهات جوشیده چون چشمه ای متروک جوشیدم و احیا شدم جاری شدم چون زنده رود آمو شدم ،دریا شدم سیمرغ کوه قاف یا عنقا به جابلقا شدم بحر بخارای دلت سنگفرش زیر پا شدم بر پشت دستان تو من،چون بوسه ای پیدا شدم یا چون پلنگی بندی چشمان ان شوکا شدم بر آسمان چشم تو خورشید پشت ماه شدم بر شاخسار گیسوت چون مرغ بی پروا شدم از جام لبریز لبت چون مست بی فردا شدم بر باغ و بستان دلت چون باغبان پیدا شدم عاشق بودم شیدا شدم رسوا بودم رسوا تر از رسوا شدم در شط مواج تو من مستغرق الکبرا شدم فریاد بهار 1388 خورشیدی |