تبليغاتX
فریاد آرام

 روزنامک نام مجله اینترنتی است بسیار وزین و پر محتوا که توسط دوستانی فرهیخته و وطن دوست اداره می شود
از خواندن مطالب مندرج در آن بهره ها برده ام و دوستانی بسیار اندیشمند در آن یافته ام
مدتی چند مطالب بسیار جالب توجه ای در قالب گفتو گو توسط دوست اندیشمندم جناب لقمان با استاد میر فطرس در این تار نما و بعضا تعدادی از سایتهای خبری منتشر شد پیرامون کتاب ارزشمند دکتر میرفطرس با نام (( آسیب شناسی یک شکست )) در مورد وقایع 28 مرداد سال 32 و عملکرد مرحوم دکتر مصدق.

http://rouznamak.blogfa.com/post-489.aspx

مطالب و نظریاتی بسیار خواندنی و روشن گر و آموزنده.
در خوانش مطالب این گفتو گو ها گه گاه پرسشهایی در ذهنم ایجاد می شد که با دوست گرامیم جناب لقمان مطرح می کردم .امکان ارتباط با دکتر میر فطرس برایم ممکن نشد و شاید به دلیل گرفتاریهای فراوانم تلاشی هم در این باب ننمودم.
گفتو گوی اخیر جناب لقمان و استاد میر فطرس سوالهای ذهنم را بیشتر و انگیزه ای برای نگارش چند سطری غیر حرفه ای و دوستانه را در من ایجاد کرد.
قسمتی از دغدغه هایم را به رشته تحریر در آوردم و در یاد داشتهای روزنامک قرار دادم که چنانچه امکان درجش فراهم شد و فراغتی هم برای من. ادامه نظرات و پرسشهایم را برای دوستانم و شاید استاد میر فطرس ارئه کنم که شاید ایشان کمکی در رفع شبهه ها و پاسخی بر پرسشهایم ارائه کنند.
با کمال خوشبختی مشاهده نمودم دوستان روزنامکیم با تمام مشکلات و محضوریتهاشان که کاملا به آن اشراف دارم و با توجه به این مطلب که شاید قسمتی از نوشته هایم مورد قبول ایشان نباشد اجازه انتشار آنها را در یاد داشتهای روزنامک داده اند با اندکی جرح و تعدیل و ممیزی از باب پرهیز از ایجاد ناراحتی در بین برخی دوستان مشترک.*

از آنجایی که هم دغدغه ایشان را درک می کنم و هم بر این نظرم که جرح و تعدیل و ممیزی در هر نوشته و اثر خواه از طرف صاحب اثر یا دیگران اگر چه در نهایت ظرافت و حفظ امانت داری به مفهوم مورد نظر انجام شود باز هم نوعی خدشه در بیان مطلب ایجاد می کند که در خوش بینانه ترین حالت شاید نتوان به تمام زوایای مورد نظر نویسنده پی برد - و چه بسا در پاره ای موارد اساسا موجب تغییر در نظر و بیان نویسنده شود از آن نوع ممیزی ها که در عرصه کتاب و فیلم در کشورمان با آن دست به گریبانیم -اصل نوشته ام را بدون حذفیاتش در وبلاگم قرار می دهم و اگر فرصتی بدست آمد ادامه نوشته هایم را در مورد گفتو گو ها و نظریات جناب میر فطرس به آن اضافه خواهم کرد.**

 

*-پس از قرار دادن این پست با اجازه دوستان روزنامکیم در وبلاگ، دوست عزیزم جناب لقمان توضیحی ارسال نمودند مبنی بر این که ایشان هیج جرح و تعدیلی در یاد داشتهایم اعمال ننموده اند و گویا این امر ناشی از پاره ای اشکالات فنی بلاگفا بوده متن یاد داشت دوست عزیزم را در یاد داشتهای نظر خواهی این پست می گذارم و به داشتن چنین دوستان فرهیخته ای بر خود می بالم.

**-  بارها در نوشته هایم وعده ادامه دادن نوشته هایم را داده ام و اکنون که به گذشته نگاه می کنم از اینکه پایبند بر وعده ام نبوده ام احساس شرم می کنم امید وارم این بار آن تکرار ، تکرار نشود.
پیشاپیش از کم و کاستی یا اشتباهات نگارشی نوشته ام عذر خواهم که طبق معمول بداهه نویسی است که در وادی اندیشه و نظر کاری پسندیده نیست.راهنمایی های شما را به گوش جان پذیرایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 17:44
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
تقدیم به بهار!
باشد که همیشه برایم جاودانه باشد و بی بار و برگیم را به بوستان همیشه سبز دلش بپوشاند.



جاری شدم آرام چون یک رود
بر بستر خاک دل صافت
ـ باران عشق،فصل بهار جاودانه ـ
از لابلای آن تن پاکت
آن مرمرین لاجوردی نقش رگ بر آن
آن سخت زیبا کو هها و صخره های عرصه ایمان
آن دشتها و دره های بکر و نا کشته از آگاهی
آن جایگاه و بار گاه سینه ات،سرچشمه دایتی
آن هفت شهر عشق نا مکشوف و نادیده
آن شهد شیرینی که از لبهات جوشیده

چون چشمه ای متروک
جوشیدم و احیا شدم
جاری شدم چون زنده رود
آمو شدم ،دریا شدم

سیمرغ کوه قاف یا عنقا به جابلقا شدم
بحر بخارای دلت سنگفرش زیر پا شدم
بر پشت دستان تو من،چون بوسه ای پیدا شدم
یا چون پلنگی بندی چشمان ان شوکا شدم

بر آسمان چشم تو خورشید پشت ماه شدم
بر شاخسار گیسوت چون مرغ بی پروا شدم
از جام لبریز لبت چون مست بی فردا شدم
بر باغ و بستان دلت چون باغبان پیدا شدم

عاشق بودم
شیدا شدم
رسوا بودم
رسوا تر از رسوا شدم
در شط مواج تو من مستغرق الکبرا شدم

                                               فریاد بهار 1388 خورشیدی
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 10:53
توسط فریاد موضوع: دل نوشته ها|

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog