تبليغاتX
فریاد آرام
 

خدایش زنده نگاه دارد،استادی داشتیم که تمامی تاریخ تمدن غرب را مو به مو در بر داشت - می گویم در بر و نه از بر به این معنا که به تاریخ مسلط بود،ساعتها تاریخ می گفت و تحلیل می کرد بدون نگاه به جزوه ای یا کتابی - ایشان تکیه کلامی داشتند که چون صدای زنگ ناقوصی در گوش جانم مانده و اگر چه تلاش می کنم درستیش را باور نداشته باشم و این سخن استاد لطیفم را به حساب هشدار برای توجه دادن بیشتر مخاطب به عوامل انحطاط تمدنها و ملتها و فرهنگها تلقی کنم تا واقعیت، اما گاهی که به سیر وقایع دقیق می شوم می بینم متاسفانه این سخن چندان هم به دور از واقعیت نیست که :(( پیشرفت همیشه مقدر بشر نیست )).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:39
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
به یاد می آورم در روزهای پس از وقایع 18 تیر که در بیشتر شهرهای بزرگ دانشجویان و مردم دست به تظاهرات اعتراضی زده بودند یکی از شعارهایی که مطرح می شد (( آزاد باید گردد این یا آن شخصیت )) وابسته به (( گروه های خاص )) بود. در آن روزها اگر حافظه ام درست یاری کند به گمانم آقای کدیور هم در زندان به سر می بردند.چه مشقت و خون دلی خوردیم تا بتوانیم جای گزین کنیم شعار (( زندانی سیاسی آزاد باید گردد )) را به جای کدیور آزاد باید گردد یا سرود (( ای ایران )) را در کنار سرود (( یار دبستانی من )).
اعتراف می کنم که نتوانستیم .اگرچه جمعیتی محدود همراه و هم آوازمان شدند اما دوستان و بزرگان (( تحکیمی مان )) بنا بر رعایت (( پاره ای مسائل تشکیلاتی و حزبی!! )) حاظر نبودند برای (( غیر خودی ها و دیگران )) ی که مانند ایشان و بزرگانشان (( فکر )) نمی کردند از خودشان و بهتر بگویم حتی از (( حرکتهای مردمی )) هزینه کنند که مبادا مرزهای (( خودی و نا خودی )) شکسته شود و در روز (( چانه زنی از بالا و فشار از پایین )) متهم به (( غیر خودی )) بودن شوند.

آن روزها سکوت کردیم و چون (( قطره ای در آن دریای خروشان )) در کنارشان بودیم تا در صفوف مان شکافی نیفتد، صدایمان هم به جایی نرسید چرا که چون امروز (( توان و بضاعتی )) نداشتیم و پشتمان به هیچ جایی و بزرگی بند نبود چه خودی و چه ناخودی به جز (( فکر و اندیشه مان )).لاجرم اگر مجالی می بود از پائین فشار می آوریم و تا ایشان در (( بالا )) چانه زنی کنند. 
از آن روزها نزدیک به یک دهه می گذرد و امروز تحولات بسیاری بوجود آمده مرزها و خط قرمزهای بسیاری شکسته شده بسیاری از خودی ها به جمع نا خودی ها پیوسته اند و همه سرود (( ای ایران )) می خوانند. حتی صدا و سیمای  (( حکومت ولایت فقیه )) جمهوری اسلامی ایران!!.
بسیاری از (( خیلی خودی )) های سالهای پیش هم امروز به جمع غیر خودی ها پیوسته اند.

هر چند هنوز بعضی بزرگانشان سعی می کنند مرزهای خودشان را با برخی دیگر از غیر خودی ها حفظ کنند و (( غیر خودی،خودی )) بمانند تا با (( غیر خودی های اساسا غیر خودی )) جمع نشوند.
همان ها که سالها تعرض به جان و مال و آبروشان روا و حلال بود چرا که از آبادی ایران می گفتند و آزادی و حقوق بشر برای تمام (( شهروندان ایرانی )) فارغ از هر رنگ و زبان و فرهنگ و نژاد و عقیده و آیین.
همان (( لیبرال های سکولار خائن و مزدور وابسته به امپریالیسم های مختلف )).

نمی خواهم (( نبش قبر )) کنم که به واقع دردی دوا نمی کند بلکه (( روایت تاریخ )) می کنم از خودی و ناخودی در این سرزمین مظلوم.
سالهاست به این نتیجه رسیده ام که در این کشور (( قرنهاست )) ما خودی و ناخودی داریم.
و حتی در میان خودی ها هم مراتب شهروندی متفاوتی حاکم است.شهروند درجه یک و دو و سه و...
و سالهاست که من در جستو جوی جایگاه و هویت خودم در این سلسله مراتب خودی و ناخودی و حقوق شهروندیم هستم.
وقتی به این موضوع فکر می کنم حس و حال خوش آیندی برایم ایجاد نمی شود.
گاهی فکر می کنم که ساکنم در (( غربتی عتیق )) و گاهی از آن بد تر (( زندانی وسیع )).

سالها پیش آرزو داشتم روزی بزرگان این سرزمین از میان انسانهایی باشند که بیش از هر چیز به ایران و ایرانی بیندیشند و آزادی و حقوق بشر و خود این گونه می اندیشیدم.
این روزها بیشتر به (( حق وحقوق وآزادی انسان به صرف انسان بودن )) می اندیشم فارغ از موضوع ملیت انسان.
بلند پروازی یا زیاده خواهیست یا شاید (( منطقی )) نباشد که آرزو کنم روزی بزرگان این مرز و بوم پیش از اندیشه برای ایران و ایرانی به نوع بشر و حق و حقوقش بپردازند.
آخر این روزها حقوق بشر پاسدار و متولی بسیار دارد حتی متولی از نوع اسلامی، خوشبختانه اسلام هم متولی زیاد دارد.از حکومت ولایی جمهوری اسلامی ایران!! گرفته تا خادمین وهابی حرمین شریفین یا حزب مترقی عدالت و توسعه ترکیه یا مبارزان جان برکف سلفی مسلکی چون بن لادن و القاعده یا جامع الاذهر در مصر و هزاران مفتی و فقیه و آیت الله و دکتر و سیاستمدار در جای جای جهان.
در ایران هم اسلام دکتر سروش و هزاران روشنفکر اسلامی دیگر را دارد که هم حزب دارند و هم دانشگاه و دستی بر قدرت و ثروت.
اما خود (( ایران و ایرانی )) است که امروز بسیار بی کس و کار و (( یتیم ))است.یتیم هم این روزها متولی دارد اما ایران و ایرانی ... بگذریم.

نمی دانم شاید این سالها و وقایع آن باعث شده (( بد بینی )) ذاتی من شود و خودم را بسیار غیر خودی احساس کنم که حتی این روزها هم نمی توانم با بعضی از غیر خودیهای جدید احساس نزدیکی کنم.
وقتی بعد از این همه ماجرا و داستان (( شفاف و روشن )) هنوز نوعی  (( عدم شفافیت و ابهام )) و (( حرکت در تاریکی !! )) را در گفتار و کردار بعضی ها می بینم، یاد ماجرای اختلاف بر سر (( لحاف ملا )) می افتم که طبق معمول به (( هزینه مردم )) دارد رتق و فتق می شود.شاید باز هم دارم تند روی می کنم و از منطق و اعتدال دور می شوم.
نمی دانم.
گمانم این نوشته استاد (( سعید حنایی کاشانی )) که خواندش مرا وادار به نوشتن این سطرها نمود به واقع نزدیکتر باشد.
خواهش می کنم آن را بخوانید.

http://www.fallosafah.org/index.php


+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:59
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog