سیاست نوشته های یک نیمه شاعر
خدایش زنده نگاه دارد،استادی داشتیم که تمامی تاریخ تمدن غرب را مو به مو در بر داشت - می گویم در بر و نه از بر به این معنا که به تاریخ مسلط بود،ساعتها تاریخ می گفت و تحلیل می کرد بدون نگاه به جزوه ای یا کتابی - ایشان تکیه کلامی داشتند که چون صدای زنگ ناقوصی در گوش جانم مانده و اگر چه تلاش می کنم درستیش را باور نداشته باشم و این سخن استاد لطیفم را به حساب هشدار برای توجه دادن بیشتر مخاطب به عوامل انحطاط تمدنها و ملتها و فرهنگها تلقی کنم تا واقعیت، اما گاهی که به سیر وقایع دقیق می شوم می بینم متاسفانه این سخن چندان هم به دور از واقعیت نیست که :(( پیشرفت همیشه مقدر بشر نیست )). به یاد می آورم در روزهای پس از وقایع 18 تیر که در بیشتر شهرهای بزرگ دانشجویان و مردم دست به تظاهرات اعتراضی زده بودند یکی از شعارهایی که مطرح می شد (( آزاد باید گردد این یا آن شخصیت )) وابسته به (( گروه های خاص )) بود. در آن روزها اگر حافظه ام درست یاری کند به گمانم آقای کدیور هم در زندان به سر می بردند.چه مشقت و خون دلی خوردیم تا بتوانیم جای گزین کنیم شعار (( زندانی سیاسی آزاد باید گردد )) را به جای کدیور آزاد باید گردد یا سرود (( ای ایران )) را در کنار سرود (( یار دبستانی من )).
اعتراف می کنم که نتوانستیم .اگرچه جمعیتی محدود همراه و هم آوازمان شدند اما دوستان و بزرگان (( تحکیمی مان )) بنا بر رعایت (( پاره ای مسائل تشکیلاتی و حزبی!! )) حاظر نبودند برای (( غیر خودی ها و دیگران )) ی که مانند ایشان و بزرگانشان (( فکر )) نمی کردند از خودشان و بهتر بگویم حتی از (( حرکتهای مردمی )) هزینه کنند که مبادا مرزهای (( خودی و نا خودی )) شکسته شود و در روز (( چانه زنی از بالا و فشار از پایین )) متهم به (( غیر خودی )) بودن شوند. آن روزها سکوت کردیم و چون (( قطره ای در آن دریای خروشان )) در کنارشان بودیم تا در صفوف مان شکافی نیفتد، صدایمان هم به جایی نرسید چرا که چون امروز (( توان و بضاعتی )) نداشتیم و پشتمان به هیچ جایی و بزرگی بند نبود چه خودی و چه ناخودی به جز (( فکر و اندیشه مان )).لاجرم اگر مجالی می بود از پائین فشار می آوریم و تا ایشان در (( بالا )) چانه زنی کنند. هر چند هنوز بعضی بزرگانشان سعی می کنند مرزهای خودشان را با برخی دیگر از غیر خودی ها حفظ کنند و (( غیر خودی،خودی )) بمانند تا با (( غیر خودی های اساسا غیر خودی )) جمع نشوند. نمی خواهم (( نبش قبر )) کنم که به واقع دردی دوا نمی کند بلکه (( روایت تاریخ )) می کنم از خودی و ناخودی در این سرزمین مظلوم. سالها پیش آرزو داشتم روزی بزرگان این سرزمین از میان انسانهایی باشند که بیش از هر چیز به ایران و ایرانی بیندیشند و آزادی و حقوق بشر و خود این گونه می اندیشیدم. نمی دانم شاید این سالها و وقایع آن باعث شده (( بد بینی )) ذاتی من شود و خودم را بسیار غیر خودی احساس کنم که حتی این روزها هم نمی توانم با بعضی از غیر خودیهای جدید احساس نزدیکی کنم. http://www.fallosafah.org/index.php |