با تو دارد گفت و گو شوریده مستی،
مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی!؟
( اخوان عزیز )
ای که در سرنوشت همه چیز و همه کس داری بزرگ دستی
ای صاحب بی رقیب و شریک و یگانه این هستی
در این شب گران قدر رحمت و گشایش دروازه های هستیت
آیا گوش به زنگ ، زنگ زجه های بند بند این تن در بند هم هستی!؟
فریاد
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:29
توسط
فریاد
موضوع:
دل نوشته ها|
به غربت غروب غریبت سلام یا غریب الغربا
به حرمت صفای وجودت سلام یا معین الضعفا
هوای خرسانی دل،هوای عشق تو است
سلام تر زدل بارانیم به تو ای قریب الغربا! *
امان از خاک گرد و فرزانه و ادیب و لطیف ! پرور خراسان و دل خراسانی من.
وقتی می گویم خراسان منظورم خراسان بزرگ است و خیل عظیم بزرگانش.
از رودکی و امیران فرهنگ پرور و وطن دوست سامانی گرفته تا ملک الشعرا بهار و اخوان ثالث یگانه اش! و بسیار بسیار کسان دیگر.

گفتم اخوان ثالث و امروز سالروز رهایی و آزادیش از بند تن بود.
اگر چه این روزها به معنی کامل کلمه دست و دلم به هیچ کاری و نوشته ای نمی رود اما بر خود واجب دانستم ادای دینی کرده باشم به این استاد و شاعر بزرگوار که در حکم شاگرد بی استعداد و مکتب ندیده اش به شمار می روم.
کسی که بواسطه او و اشعارش با شعر نو آشنا شدم و بعد در لذت آن غرق.
یادش گرامی.
و این روزها عجیب دلم هوای خراسان دارد.
هوای علی ابن موسی الرضا
هوای آینه کاری های حرم
هوای گنبد و صحن گوهرشاد
هوای طوس و دو گوهر آرامیده در آن
فردوسی و اخوان.
*ـ غریب ماییم نه علی ابن موسی. غریب و ساکن در غربت عتیق منم، با خود از خود بیگانه، نه او که میلیونها عاشق و مرید و نیازمند دارد که هر روز و شب به دیدارش می شتابند.
اگر غریبی آن است که از آن اوست این غریبی قسمت همه گان شود.
اما او قریب است. به که و چه من نمی دانم، فقط این را خوب می دانم که او قریب الغرباست، قریب الضعفاست، و قریب الفقراست.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:54
توسط
فریاد
موضوع:
اجتماعی و سیاسی|