تبليغاتX
فریاد آرام

به غربت غروب غریبت سلام یا غریب الغربا
به حرمت صفای وجودت سلام یا معین الضعفا
هوای خرسانی دل،هوای عشق تو است
سلام تر زدل بارانیم به تو ای قریب الغربا! *


امان از خاک گرد و فرزانه و ادیب و لطیف ! پرور خراسان و دل خراسانی من.
وقتی می گویم خراسان منظورم خراسان بزرگ است و خیل عظیم بزرگانش.
از رودکی و امیران فرهنگ پرور و وطن دوست سامانی گرفته تا ملک الشعرا بهار و اخوان ثالث یگانه اش! و بسیار بسیار کسان دیگر.

گفتم اخوان ثالث و امروز سالروز رهایی و آزادیش از بند تن بود.
اگر چه این روزها به معنی کامل کلمه دست و دلم به هیچ کاری و نوشته ای نمی رود اما بر خود واجب دانستم ادای دینی کرده باشم به این استاد و شاعر بزرگوار که در حکم شاگرد بی استعداد و مکتب ندیده اش به شمار می روم.
کسی که بواسطه او و اشعارش با شعر نو آشنا شدم و بعد در لذت آن غرق.
یادش گرامی.

و این روزها عجیب دلم هوای خراسان دارد.
هوای علی ابن موسی الرضا
هوای آینه کاری های حرم
هوای گنبد و صحن گوهرشاد
هوای طوس و دو گوهر آرامیده در آن
فردوسی و اخوان.

*ـ غریب ماییم نه علی ابن موسی. غریب و ساکن در غربت عتیق منم، با خود از خود بیگانه، نه او که میلیونها عاشق و مرید و نیازمند دارد که هر روز و شب به دیدارش می شتابند.
اگر غریبی آن است که از آن اوست این غریبی قسمت همه گان شود.

اما او قریب است. به که و چه من نمی دانم، فقط این را خوب می دانم که او قریب الغرباست، قریب الضعفاست، و قریب الفقراست.


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:54
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
 

خدایش زنده نگاه دارد،استادی داشتیم که تمامی تاریخ تمدن غرب را مو به مو در بر داشت - می گویم در بر و نه از بر به این معنا که به تاریخ مسلط بود،ساعتها تاریخ می گفت و تحلیل می کرد بدون نگاه به جزوه ای یا کتابی - ایشان تکیه کلامی داشتند که چون صدای زنگ ناقوصی در گوش جانم مانده و اگر چه تلاش می کنم درستیش را باور نداشته باشم و این سخن استاد لطیفم را به حساب هشدار برای توجه دادن بیشتر مخاطب به عوامل انحطاط تمدنها و ملتها و فرهنگها تلقی کنم تا واقعیت، اما گاهی که به سیر وقایع دقیق می شوم می بینم متاسفانه این سخن چندان هم به دور از واقعیت نیست که :(( پیشرفت همیشه مقدر بشر نیست )).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:39
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
به یاد می آورم در روزهای پس از وقایع 18 تیر که در بیشتر شهرهای بزرگ دانشجویان و مردم دست به تظاهرات اعتراضی زده بودند یکی از شعارهایی که مطرح می شد (( آزاد باید گردد این یا آن شخصیت )) وابسته به (( گروه های خاص )) بود. در آن روزها اگر حافظه ام درست یاری کند به گمانم آقای کدیور هم در زندان به سر می بردند.چه مشقت و خون دلی خوردیم تا بتوانیم جای گزین کنیم شعار (( زندانی سیاسی آزاد باید گردد )) را به جای کدیور آزاد باید گردد یا سرود (( ای ایران )) را در کنار سرود (( یار دبستانی من )).
اعتراف می کنم که نتوانستیم .اگرچه جمعیتی محدود همراه و هم آوازمان شدند اما دوستان و بزرگان (( تحکیمی مان )) بنا بر رعایت (( پاره ای مسائل تشکیلاتی و حزبی!! )) حاظر نبودند برای (( غیر خودی ها و دیگران )) ی که مانند ایشان و بزرگانشان (( فکر )) نمی کردند از خودشان و بهتر بگویم حتی از (( حرکتهای مردمی )) هزینه کنند که مبادا مرزهای (( خودی و نا خودی )) شکسته شود و در روز (( چانه زنی از بالا و فشار از پایین )) متهم به (( غیر خودی )) بودن شوند.

آن روزها سکوت کردیم و چون (( قطره ای در آن دریای خروشان )) در کنارشان بودیم تا در صفوف مان شکافی نیفتد، صدایمان هم به جایی نرسید چرا که چون امروز (( توان و بضاعتی )) نداشتیم و پشتمان به هیچ جایی و بزرگی بند نبود چه خودی و چه ناخودی به جز (( فکر و اندیشه مان )).لاجرم اگر مجالی می بود از پائین فشار می آوریم و تا ایشان در (( بالا )) چانه زنی کنند. 
از آن روزها نزدیک به یک دهه می گذرد و امروز تحولات بسیاری بوجود آمده مرزها و خط قرمزهای بسیاری شکسته شده بسیاری از خودی ها به جمع نا خودی ها پیوسته اند و همه سرود (( ای ایران )) می خوانند. حتی صدا و سیمای  (( حکومت ولایت فقیه )) جمهوری اسلامی ایران!!.
بسیاری از (( خیلی خودی )) های سالهای پیش هم امروز به جمع غیر خودی ها پیوسته اند.

هر چند هنوز بعضی بزرگانشان سعی می کنند مرزهای خودشان را با برخی دیگر از غیر خودی ها حفظ کنند و (( غیر خودی،خودی )) بمانند تا با (( غیر خودی های اساسا غیر خودی )) جمع نشوند.
همان ها که سالها تعرض به جان و مال و آبروشان روا و حلال بود چرا که از آبادی ایران می گفتند و آزادی و حقوق بشر برای تمام (( شهروندان ایرانی )) فارغ از هر رنگ و زبان و فرهنگ و نژاد و عقیده و آیین.
همان (( لیبرال های سکولار خائن و مزدور وابسته به امپریالیسم های مختلف )).

نمی خواهم (( نبش قبر )) کنم که به واقع دردی دوا نمی کند بلکه (( روایت تاریخ )) می کنم از خودی و ناخودی در این سرزمین مظلوم.
سالهاست به این نتیجه رسیده ام که در این کشور (( قرنهاست )) ما خودی و ناخودی داریم.
و حتی در میان خودی ها هم مراتب شهروندی متفاوتی حاکم است.شهروند درجه یک و دو و سه و...
و سالهاست که من در جستو جوی جایگاه و هویت خودم در این سلسله مراتب خودی و ناخودی و حقوق شهروندیم هستم.
وقتی به این موضوع فکر می کنم حس و حال خوش آیندی برایم ایجاد نمی شود.
گاهی فکر می کنم که ساکنم در (( غربتی عتیق )) و گاهی از آن بد تر (( زندانی وسیع )).

سالها پیش آرزو داشتم روزی بزرگان این سرزمین از میان انسانهایی باشند که بیش از هر چیز به ایران و ایرانی بیندیشند و آزادی و حقوق بشر و خود این گونه می اندیشیدم.
این روزها بیشتر به (( حق وحقوق وآزادی انسان به صرف انسان بودن )) می اندیشم فارغ از موضوع ملیت انسان.
بلند پروازی یا زیاده خواهیست یا شاید (( منطقی )) نباشد که آرزو کنم روزی بزرگان این مرز و بوم پیش از اندیشه برای ایران و ایرانی به نوع بشر و حق و حقوقش بپردازند.
آخر این روزها حقوق بشر پاسدار و متولی بسیار دارد حتی متولی از نوع اسلامی، خوشبختانه اسلام هم متولی زیاد دارد.از حکومت ولایی جمهوری اسلامی ایران!! گرفته تا خادمین وهابی حرمین شریفین یا حزب مترقی عدالت و توسعه ترکیه یا مبارزان جان برکف سلفی مسلکی چون بن لادن و القاعده یا جامع الاذهر در مصر و هزاران مفتی و فقیه و آیت الله و دکتر و سیاستمدار در جای جای جهان.
در ایران هم اسلام دکتر سروش و هزاران روشنفکر اسلامی دیگر را دارد که هم حزب دارند و هم دانشگاه و دستی بر قدرت و ثروت.
اما خود (( ایران و ایرانی )) است که امروز بسیار بی کس و کار و (( یتیم ))است.یتیم هم این روزها متولی دارد اما ایران و ایرانی ... بگذریم.

نمی دانم شاید این سالها و وقایع آن باعث شده (( بد بینی )) ذاتی من شود و خودم را بسیار غیر خودی احساس کنم که حتی این روزها هم نمی توانم با بعضی از غیر خودیهای جدید احساس نزدیکی کنم.
وقتی بعد از این همه ماجرا و داستان (( شفاف و روشن )) هنوز نوعی  (( عدم شفافیت و ابهام )) و (( حرکت در تاریکی !! )) را در گفتار و کردار بعضی ها می بینم، یاد ماجرای اختلاف بر سر (( لحاف ملا )) می افتم که طبق معمول به (( هزینه مردم )) دارد رتق و فتق می شود.شاید باز هم دارم تند روی می کنم و از منطق و اعتدال دور می شوم.
نمی دانم.
گمانم این نوشته استاد (( سعید حنایی کاشانی )) که خواندش مرا وادار به نوشتن این سطرها نمود به واقع نزدیکتر باشد.
خواهش می کنم آن را بخوانید.

http://www.fallosafah.org/index.php


+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:59
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

در بیستم دی ماه 1387 در مطلبی نوشتم :
(( فقط یک مطلب می مونه و آنهم وضعیت این بنده خدا شیخ اصلاحات با این همه فداکاری و شجاعتش که در آخرین لحظات هم اعلام کرد اگر خاتمی بیاید کنار می رود با توجه به آن همه بازی هایی که آقای خاتمی و اطرافیانشان برای این پیر مرد در آوردند باز هم آقای خاتمی از مهندس موسوی حمایت می کند و معلوم نیست شیخ این بار هم باید به نفع مهندس کنار برود تا آرائ اصلاح طلبان شکسته نشود !؟ ))

http://faryadaram.blogfa.com/post-62.aspx

گویا شیخ اصلاحات در ساعات آینده خبر خوشی برای اصلاح طلبان خواهد داشت.
پیشاپیش تبریک می گویم به همه دوستداران و هواداران و امیدواران به اصلاحات و اصلاح طلبان.
و تبریکی خواص تر برای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی!!!*
و آن چند نفری!!! که شیخ اصلاحات در مناظره اش با میر اصلاحات به نقش و نفوذشان بر جریان چپ و اصلاحات اشاره نمودند و میر را از ایشان بر هذر داشتند.
آن بزرگ نو اندیشان و روشنفکران عرصه دین و سیاست و اجتماع و اقتصاد و هنر و ... از ازل تا ابد!
و آن ... باز هم بگذریم.

 

* - روایتی است که می گویند کاپولا در ساختن فیلم پدر خوانده برای بزرگ نمایی از قدرت مافیا از ایشان مبالغی دریافت کرده یا شاید غیر مستقیم سایر دست اندر کاران فیلم به چنین وادی افتاده اند.در مورد صحت و درستی این روایت یا افسانه بودنش مطلبی نمی دانم اما این واقعیتی است که فیلم پدر خوانده برای مافیا مفید تر بوده تا زیان بخش.امیدوارم مطالب و نوشته های من برای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی حکم این داستان را نداشته باشد، باور کنید من پولی از ایشان نگرفته ام که بزرگشان کنم. پدر کشتگی هم با ایشان ندارم.فقط تلاشم در این جهت است که دوستان را با وجود و ماهیت چنین تشکیلات شبهه مافیایی در عرصه قدرت در ایران آشنا کنم. سازمانی متشکل از تعدادی افراد با دانش ناقص ! اما برخوردار از رانتهای فراوان قدرت خصوصا در حوزه آموزش و پرورش و دانشگاه های کشور. شدیدا انحصار طلب و خود بزرگ بین. که سر منشا بسیاری از مشکلات و انحرافات در سیاست و کشورداری رجال سیاسی ناشی از اعمال نفوذ ایشان است.افرادی که دنیای کوتوله ها را به ملت ایران تحمیل کردند و در ان احساس قد بلندی می کنند.و من بیشتر در عجبم چرا خواص و دست اندر کاران عرصه سیاست در کشور ما و حتی بعضی دوستان خوش فکر گرفتار بازی سازیها و جریان سازیهای این عده قلیل می شوند. اعتراف می کنم  در چگونگی رمز ماندگاری ! و موفقیتهای ایشان علارقم مشخص بودن سابقه و منش و سلیقه شان مانده ام.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:26
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

 روزنامک نام مجله اینترنتی است بسیار وزین و پر محتوا که توسط دوستانی فرهیخته و وطن دوست اداره می شود
از خواندن مطالب مندرج در آن بهره ها برده ام و دوستانی بسیار اندیشمند در آن یافته ام
مدتی چند مطالب بسیار جالب توجه ای در قالب گفتو گو توسط دوست اندیشمندم جناب لقمان با استاد میر فطرس در این تار نما و بعضا تعدادی از سایتهای خبری منتشر شد پیرامون کتاب ارزشمند دکتر میرفطرس با نام (( آسیب شناسی یک شکست )) در مورد وقایع 28 مرداد سال 32 و عملکرد مرحوم دکتر مصدق.

http://rouznamak.blogfa.com/post-489.aspx

مطالب و نظریاتی بسیار خواندنی و روشن گر و آموزنده.
در خوانش مطالب این گفتو گو ها گه گاه پرسشهایی در ذهنم ایجاد می شد که با دوست گرامیم جناب لقمان مطرح می کردم .امکان ارتباط با دکتر میر فطرس برایم ممکن نشد و شاید به دلیل گرفتاریهای فراوانم تلاشی هم در این باب ننمودم.
گفتو گوی اخیر جناب لقمان و استاد میر فطرس سوالهای ذهنم را بیشتر و انگیزه ای برای نگارش چند سطری غیر حرفه ای و دوستانه را در من ایجاد کرد.
قسمتی از دغدغه هایم را به رشته تحریر در آوردم و در یاد داشتهای روزنامک قرار دادم که چنانچه امکان درجش فراهم شد و فراغتی هم برای من. ادامه نظرات و پرسشهایم را برای دوستانم و شاید استاد میر فطرس ارئه کنم که شاید ایشان کمکی در رفع شبهه ها و پاسخی بر پرسشهایم ارائه کنند.
با کمال خوشبختی مشاهده نمودم دوستان روزنامکیم با تمام مشکلات و محضوریتهاشان که کاملا به آن اشراف دارم و با توجه به این مطلب که شاید قسمتی از نوشته هایم مورد قبول ایشان نباشد اجازه انتشار آنها را در یاد داشتهای روزنامک داده اند با اندکی جرح و تعدیل و ممیزی از باب پرهیز از ایجاد ناراحتی در بین برخی دوستان مشترک.*

از آنجایی که هم دغدغه ایشان را درک می کنم و هم بر این نظرم که جرح و تعدیل و ممیزی در هر نوشته و اثر خواه از طرف صاحب اثر یا دیگران اگر چه در نهایت ظرافت و حفظ امانت داری به مفهوم مورد نظر انجام شود باز هم نوعی خدشه در بیان مطلب ایجاد می کند که در خوش بینانه ترین حالت شاید نتوان به تمام زوایای مورد نظر نویسنده پی برد - و چه بسا در پاره ای موارد اساسا موجب تغییر در نظر و بیان نویسنده شود از آن نوع ممیزی ها که در عرصه کتاب و فیلم در کشورمان با آن دست به گریبانیم -اصل نوشته ام را بدون حذفیاتش در وبلاگم قرار می دهم و اگر فرصتی بدست آمد ادامه نوشته هایم را در مورد گفتو گو ها و نظریات جناب میر فطرس به آن اضافه خواهم کرد.**

 

*-پس از قرار دادن این پست با اجازه دوستان روزنامکیم در وبلاگ، دوست عزیزم جناب لقمان توضیحی ارسال نمودند مبنی بر این که ایشان هیج جرح و تعدیلی در یاد داشتهایم اعمال ننموده اند و گویا این امر ناشی از پاره ای اشکالات فنی بلاگفا بوده متن یاد داشت دوست عزیزم را در یاد داشتهای نظر خواهی این پست می گذارم و به داشتن چنین دوستان فرهیخته ای بر خود می بالم.

**-  بارها در نوشته هایم وعده ادامه دادن نوشته هایم را داده ام و اکنون که به گذشته نگاه می کنم از اینکه پایبند بر وعده ام نبوده ام احساس شرم می کنم امید وارم این بار آن تکرار ، تکرار نشود.
پیشاپیش از کم و کاستی یا اشتباهات نگارشی نوشته ام عذر خواهم که طبق معمول بداهه نویسی است که در وادی اندیشه و نظر کاری پسندیده نیست.راهنمایی های شما را به گوش جان پذیرایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 17:44
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
 

دوست عزيزم پدرام
 مطلبي نوشتن در مورد ياد داشت قبليم در مورد آقاي خاتمي.
از ايشون تشكر مي كنم و نوشته ايشان را بهانه اي قرار مي دم براي توضيح چند مطلب انتخاباتي كه اميدوارم براي ساير دوستان هم مفيد باشد.
به هر حال وظيفه انساني خودم مي دونم كه نسبت به سرزمينم و مردمم بي تفاوت نباشم و در حد خودم تلاش كنم براي ايجاد شرايطي كه منجر شود به روزهاي بهتربراي مردم و وطنم.
از نظر دوستان هم استقبال مي كنم و اميدوارم اگر اشتباهي در نوشته هام بود با تذكر و نظرشون من را راهنمايي كنند.
اين طور نوشتن - در قالب گفتو گو يا پاسخ گويي - براي من راحت تر است چرا كه اگر بخواهم مقاله وار مطلبي بنويسم حتما بايد بروم دنبال منابع مستند تا ايرادي بر نوشته ام مترتب نباشد و هم شگل نوشته از نظر پرداخت و جمع بندي مطالب شسته رفته و مرتب باشد كه در شرايط فعلي نه وقت و نه امكان آن برايم فراهم نيست.
بنابر اين فهرست وار و شايد كمي نامرتبط مطالبي را در ادامه مطلب ذكر مي كنم كه اميدوارم دوستان هر يك به فراخور حال خود مطلبي از نوشته ام بگيرند و اگر انتقاد و نظري هم داشتند من را از آن محروم نسازند.

حال بپردازم به نوشته پدرام عزيز*

 

* ـ این نوشته را هم خیلی عجله ای نوشتم ممکنه بعد از مدتی از وبلاگ حذف کنم نمی دونم چرا ولی فکر می کنم باید این مطالب را می نوشتم شاید هم حذفش نکردم

* *ـ در این قسمت به جای شماره علامت سوال گذاشتم چرا که نمی دونم چندمین قسمت این نوشته خواهد شد .از انجایی که می دونستم احتمال داره برخی دوستان بخواهند در مورد کسانی که در انتخابات شرکت نمی کنند نظریاتی بدهند گفتم این مطلب آخری را بنویسم بعد سر فرصت مطالب مد نظرم را ارائه کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:23
توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
در وبگردی هام مطلبی خواندم مبنی بر اینکه آقای خاتمی از شرکت در انتخابات انصراف دادند و سعی کردن جناب موسوی را به شرکت در این وظیفه الهی مذهبی و ملی!! دعوت کنند و حمایت خودشون را هم از ایشان اعلام کردن.

نمی دونم این خبر صحت دارد یا نه اما به نظر من قابل پیش بینی بود .

فقط یک مطلب می مونه و آنهم وضعیت این بنده خدا شیخ اصلاحات با این همه فداکاری و شجاعتش که در آخرین لحظات هم اعلام کرد اگر خاتمی بیاید کنار می رود با توجه به آن همه بازی هایی که آقای خاتمی و اطرافیانشان برای این پیر مرد در آوردند باز هم آقای خاتمی از مهندس موسوی حمایت می کند  و معلوم نیست شیخ این بار هم باید به نفع مهندس کنار برود تا آرائ اصلاح طلبان شکسته نشود !؟

آرزو می کنم اصل خبر صحت نداشته باشد.

از آنجایی که فعلا مطلبی ندارم برای گفتن و برای تغییر فضای وبلاگ یک یاد داشت را که چند وقت پیش برای دوستی فرستاده بودم در اینجا می گذارم من باب نداشتن مطلب.

با کلیک روی نوشته های آبی می تونید متن نوشته دوست عزیزم را هم مطالعه کنید

  • faryadaram می گوید:

    درود
    دوست عزیز
    نظر شما در مورد آقای خاتمی بسیار محترم است
    فقط توجه شما را به این مساله جلب میکنم که پاسخگویی آقای خاتمی منوط به اجازه بزرگی است و ایشان بدون جلب نظر و اجازه ایشان حاضر به شرکت در انت.ابات نیستند.
    با توجه به این موضوع دو پیش فرض وجود دارد
    اول یا آن بزرگوار اجازه نمی دهند و در این صورت تمام دنیا هم جمع شوند آقای خاتمی جرات حضور نخواهند داشت به دلائلی که خودشان می دانند و ما نمی دانیم و دلائلی که ما می دانیم که ایشان مرد چنان کار زارهایی نیستند.
    دوم آن بزرگوار اجازه می دهند که این امر هم فقط در دو حالت متصور می باشد
    1 -2 یا آقای خاتمی شرایط ایشان را می پذیرند و در چار چوب مورد نظر بعضی ها حرکت می کنند
    که در این صورت فایده ای از حضور ایشان برای مردم و مملکت متصور نخواهد بود و تنها برخی دور و بری های ایشان به نان و نوایی می رسند و فرصتهای از دست داده دوران گذشته را جبران می کنند
    2- 2 یا شرایط بین المللی آنقدر خطر ناک و جدی باشد که مجبور شوند برای دور کردن حوادث احتمالی یک چند مدتی آن هم برای خوش رقصی و ظاهر سازی در مجامع بین المللی کمی حرفهای قشنگ بزنند که برای چنین مواقعی هم آقای خاتمی بسیار مناسب هستند
    در هر حال از هر منظری که نگاه کنید ثمره حضور جناب خاتمی برای بعضی ها بسیار بیشتر از مردم است
    همانطور که تجربه گذشته را اگر باز بینی بفرمایید متوجه این واقعیت خواهید شد.

  • faryadaram می گوید:

    البته یک سنتی هم جا افتاده که هر شخصی تقریبا دو دوره اش را در ریاست جمهوری طی می کند
    اما جناب احمدی نزاد در کمال تعجب آنقدر شیرین کاری بخصوص در عرصه اقتصاد داخلی انجام داده اند که گاهی فکر می کنم حتی در پیش بزرگترین حامی اش هم دیگر وزنی برای قابل دفاع بودن نداشته باشند
    اما اگر از بالا نخواهند که رهایش کنند حتما مانع شرکت خاتمی خواهند شد و اگر هم خاتمی شرکت کند _ به فرض بدون اجازه شرکت کردن _ آنهایی که باید تمام تلاششان را خواهند کرد که در انت.ابات خاتمی رای نیاورد.
    می دانید که می توانند و این بار ریسک هم نمی کنند که به درد سر بیفتند.
    راستی یک سوال
    بر فرض که خاتمی بیاید و رای هم بیا ورد !
    به نظر شما چه تغییری می تواند ایجاد کند!؟
    ان دوره که ان همه شعار داد نتیجه اش را دیدیم
    حالا که به قول شما هیچ ادعایی هم ندارد و منطقی می خواهد بیا ید و برود!!!
    بیا ید و برود دوست عزیز
    اما زیاده امید وار نباش که

    سر بست بگويم سخن تلخ فکر را،
    بر ريسمان پاره چه چنگی توان زدن!؟
    بر باد های سست چگونه گمان زدن!؟
    اميد بر دروغ چگونه توان زدن!؟

  •  

    وقت کردین به این نشانی هم سری بزنید و ...

    "آقایان ، عالیجنابان ، بزرگانی که منت بر دل و دیده ی ما گذاردید و بر مسند راهبری ما نشستید و این گله ی درمانده و گمراه را به منش بزرگوارانه ی تان راهبری می کنید ، ما تاب درماندگی هم میهن خود نداریم  ، مارا هم به غزه بفرسیتد."

    http://www.maahoor.com/newspage.aspx?typ=73

    در دل نوشته پائین یک قطعه است که خیلی مناسب این مطلب است خودتون پیداش کنید


    + نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:24
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

    ((اکثريت به قدرت رسيده فقط در چارچوب حقوق بشر بايد حکومت کند و حکومت ها مشروعيتشان را از آراي مردم و احترام به حقوق بشر مي گيرند. اکثريتي که در يک انتخابات آزاد به قدرت مي رسد فقط در چارچوب ضوابط حقوق بشر مي تواند حکومت کند. به عنوان مثل اکثريتي که در يک انتخابات آزاد به قدرت مي رسد حق ندارد آزادي عقيده و بيان را از مردم بگيرد يا بهانه حفظ امنيت ملي آزادي هاي فردي را محدود بکند))

    خانم شيرين عبادي

     10 دسامبر برابر 20 آذر سالروز اعلام اعلاميه جهاني حقوق بشر است.

    اعلاميه اي به ظاهر ساده اما بسيار پر محتوا،منشوري ايجاد شده توسط انسان براي سعادت انسان بدون واسطه و با زباني بسيار ساده و قابل فهم براي همه گان و بدون نياز به مفسر و شارح بر آن.

    بارها و بارها خواندمش و برايم عجيب است چرا بعضي افراد يا حکومتها با آن سر عناد دارند يا بسياري افراد يا حکومتها به ظاهر آن را پذيرفته اند و در واقع مفاد آن را نقض مي کنند.چه مطلب غير انساني در آن وجود دارد هنوز نتوانسته ام بفهمم.

    در وبگردي هايم به مطلب پر محتوايي از خانم شيرين عبادي بر خوردم که بي ارتباط با اين اعلاميه نبود و به دو دليل انگيزه اي شد براي نوشتن اين چند سطر.

    اول اينکه يادي از اعلاميه جهاني حقوق بشر کرده باشيم و شايد باز خواني مجددي از آن.*

    دوم اينکه يادي هم از خانم شيرين عبادي** کرده باشيم که يکي از مفاخر بين المللي کشورمان است .

    اينکه مي گويم بين المللي از آن باب است که شايد شهرت و محبوبيت! ايشان در برون مرزهاي وطن بيشتر از درونش باشد. نمي دانم چند درصد از مردم کشورمان نام ايشان را شنيده اند و از موقعيتشان آگاهي دارند . اينکه علي دائي يا جناب فردوسي پور يا مثلا جناب کردان در نزد مردم ايران از خانم عبادي شناخته تر باشند شايد امري بديهي باشد و متداول در تمام دنيا کما اينکه ديويد بکام يا مايکل جکسن يا حتي کريستين امانپور نيمه خوديمان شايد معروف تر باشند از ساموئل هانتينگتن يا فوکوياما يا حتي بزرگي چون پوپر در ميان مردم دنيا.

    اما اينکه خانم شيرين عبادي در ميان مردم ايران ناشناخته تر باشند از شخصيتهايي چون جناب اکبر گنجي يا عباس عبدي يا حتي استاد برادر رحيم پور اين امر جاي بسي تاسف دارد و ... براي تنها شخصيت ايراني برنده جايزه نوبل آن هم جايزه صلح نوبل.

    وقتي جايزه صلح نوبل را به خانم عبادي دادند بسيار تعجب کردم.

    البته بسيار خوشحال بودم که يک ايراني آن هم يک بانوي ايراني شايسته دريافت چنين افتخاري شده است اما تا امروز احساس اندکي سياسي کاري در اين گزينش از سوي انتخاب کنندگان شيريني اين انتخاب را برايم اندکي تلخ نموده است .

    هر چه پيشتر هم مي رويم ...

    هميشه در ذهنم اين سوال باقي است که آيا شخصيت مناسب تري براي اين انتخاب در ميان ما ايرانيان وجود نداشته است. کساني که جسارت و اثر گذاري بيشتري داشته باشند و کار آمد تر براي اين مردم. گاهي اسامي اشخاصي بر ذهنم عبور مي کند اما با خود مي گويم که اين سليقه شخصي من است و حتما نظر آن جمع به حقيقت نزديکتر.

     طي اين سالها هميشه اين احساس را داشته ام که ايشان از فرصت و امتيازي که برايشان و شايد براي مردم ايران بوجود آمد آنطور که بايد و شايد استفاده نبردند و دچار فرصت سوزي ها و سکوتهاي عجيبي شدند.

    هميشه فکر مي کردم برنده جايزه صلح نوبل بايد نگاه گسترده تر و عام تري نسبت به مسائل داشته باشد و اگر چه دفاع از حقوق يک شهروند مظلوم به هيچ وجه ارزشي کمتر از دفاع از يک ملت مظلوم ندارد اما نمي دانم چرا احساس مي کنم شايد بهتر بود خانم عبادي دفاع از اشخاص را به بزرگواران ديگري مي سپرد که کم هم نيستند و به دفاع از حقوق ملتي مظلوم مي پرداخت که بيشتر از هر کسي به وجود ايشان نيازمندند.

    شايد چون هميشه عنوان برنده جايزه صلح نوبل من را به ياد بزرگاني چون مارتين لوتر کينگ مادر ترزا ويلي برانت نلسون ماندلا لخ والسا دالايي لامايا خانم سوچي مي انداخت چنين انتظاري از خانم عبادي در ذهنم ايجاد مي شد .

    امروز وقتي اسامي همه برندگان جايزه صلح نوبل را ديدم پي به اين نکته اساسي بردم که گويا نوع نگرش انتخاب کنندگان بسيار متفاوت از نوع نگرش من به اين موضوع بوده و نشان از غفلت من نسبت به اين واقعيت .

    مشاهده عناويني چون شيمون پرز انور سادات مناخيم بگين ياسر عرفات و کسينجر و ... بيانگر نگرش تماما تخصصي سياسي و کارکردي به مفهوم ايجاد صلح در جهان در نزد انتخاب کنندگان افراد است.

    نه نگرش صرف انساني و منزه بودنشان از هر پليدي.

    کما اينکه شايد اگر جناب صدام حسين هم کمي عقلاني تر در دنيا رفتار مي کرد و مثلا طي يک کنفرانس بين المللي از کويت بيرون مي رفت و اختلافاتش را با آمريکايي ها حل .شايد امروز زنده بود و مشترکا با جناب بوش برندگان جايزه صلح نوبل .

    بگذريم که با عنايت به اين پارامتر هم هنوز برايم اين سوال مطرح است که چرا خانم عبادي!

    شايد قرار بود در آن سالها به سبب وزيدن نسيم اصلاحات در ايران امتيازي و اميدي به ايرانيان داده شود که قرعه فال به نام خانم عبادي افتاده بود.حال اينکه ايشان از اين امتياز و و فرصت چگونه استفاده کردند موضوعيست که آينده و تاريخ به آن پاسخ خواهند داد.

    به اين نتيجه رسيده ام که ما ايرانيها بايد به حد اقلها قناعت کنيم و توقع زياد نداشته باشيم کدام کارمان شبيه کارهاي بزرگان ساير ملل موفق بوده که از اصلاح طلبهامان يا صنعتگرانمان يا ورزشکارانمان يا حتي تنها برنده جايزه صلح نوبلمان چنان توقعي داشته باشيم که مانند ماندلا يا لخ والسا يا خانم سوچي باشند.

    همين که در مجامع بين المللي نماينده اي از ايران حضور پيدا مي کند و حرفهاي قشنگ مي زند براي ما از سرمان هم زياد است و افتخار مي کنيم به آن . در داخل هم دفاع ازحقوق شهروندان مظلوم خاصه بانوان محترم و تلاش براي برابري حقوق زن و مرد فعاليت کم اهميتي نيست براي برنده جايزه صلح نوبل.

    و اما کاش اورهان پاموک*** ايراني بود .

    ما ايراني ها مردم شعر و ادبيات و گل و بلبل هستيم.قدر جايزه صلح نوبل را نمي دانيم کاش برنده جايزه ادبيات نوبل بوديم.

    *- متن کامل اعلامیه حقوق بشر را در این نشانی بخوانید http://www.payab.com/humanRights.html **- متن مطلب مربوط به سخنان خانم عبادی را در این نشانی بخوانید ***-اورهان پاموک نویسنده ترکیه ای برنده جایزه نوبل ادبی سال2006
    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 0:27
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
    کویر تشنه باران است
    ((حمید))
                  تشنه خوبی
    به من محبت کن!
    که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
    به جای خار بیابان
                            بنفشه می روئید
    و بوی پونه وحشی به دشت بر می خواست
    چرا هراس
              چرا شک ؟
                           بیا
                              که من
                                     بی تو
    درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
    امید بارش باران نوبهارم نیست.
                                          حمید مصدق

     

    امروز 7 آذر سالروز خاموشی حمید مصدق خالق عاشقانه های ناب است .*

     

    *ـ بیشتر نوشته هام خیلی عجله ای و فی البداهه است اما این نوشته دیگر آخر عجله بود اعتراف می کنم که اگر امروز صبح رادیو فردا را گوش نمی کردم این نوشته،نوشته نمی شدکم و کاستش از این باب است و موضوعش و انتخاب اشعارش جای نظر بسیار.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:36
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
    یاد آر ز شمع مرده، یاد آر
    اختر به سحر شمرده یاد آر
    از سردی دی، فسرده یاد آر
    برباديه جان سپرده ،يادآر
    تسنيم وصال خورده ،يادآر.
                                            علامه دهخدا


    امروز اول آذر 1387 خورشیدی دهمین سالروز کشته شدن داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری است .


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 22:16
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
    و تو دیدی که چگونه پسر کفاشی
    که دم از عدل الهی و صداقت می زد
    یک شبه قارون شد ؟
    و چگونه شاپور ،ناگهان سلمان شد؟
                                                         فریاد


    صادق محصولی (( سردار میلیاردی)) ،وزیر کشور دولت عدالت محور آقای احمدی نژاد شد .
    به قول جناب سعید شریعتی سخنگوی جبهه مشارکت اسلامی  تنها تفاوت آقای محصولی فعلی با آقای محصولی چند سال قبل که مجلسیان اصولگرای طرفدار دولت  حاضر به قبول ایشان به عنوان وزیر نفت نشدند افزایش ثروت ایشان است .
    در جای دیگری خواندم که جناب محصولی پیشترخودشان اعلام کرده اند که داراییشان حدود یکصدو شصت میلیارد تومان است و در جای دیگر خواندم که ایشان در کنار داشتن مناسب کشوری و لشگری مانند استانداری و فرمانداری و فرماندهی سپاه پاسداران فلان منطقه و بهمان محل مشغول فعالیت در خریدو فروش نفت و حمل و نقل آن و شرکت در مناقصات و مزایده های گوناگون دولتی هم بوده اند ،به درستی یا نادرستی این ادعاها کاری ندارم چرا که نه کسی تائید می کند نه تکذیب بنا بر این مطمئنم اگر دارایی ایشان یکصدو شصد میلیارد دلار هم باشد حتما حق ایشان بوده و تماما ناشی از دسترنج حلال و ریختن عرق جبین و داشتن نبوغ و خلاقیت اقتصادی ایشان.
    اینکه یک انسان انقلابی و مسلمان و خدمت گزار به ملت اساسا نه یکصدو شصد میلیارد تومان بلکه حتی شانزده میلیارد تومان را طی دو دهه خدمت به مردم چگونه به دست می تواند بیاورد و اصولا به کجا می خواهد ببرد این ثروت را هم به گمان من به هیچ کسی ربطی ندارد.

    اول اینکه این صحبتهای ثروتمند ها حق مردم ضعیف را می خورند و استثمار می کنندشان و آدمهای بدی هستند که باید نابود شوند و ثروتشان به محرومین برسد و هیچ ثروتی جمع نمی شود و هیچ کاخی ساخته نمی شود مگر اینکه کوخی و خانه فقیری ویران شود و امثال این روایات وداستانها متعلق به دوران جاهلیت و نا آگاهی انسانها ست و بیشتر زائیده ذهن منحرف مارکسیستهای بی دین و ایمان است.نهایتا این که این ادبیات متعلق قبل از انقلابی بود که ثروت و حکومت دست دیگران بود اما حالا که همه چیز به کام ماست – منظورم جناب محصولی و سایر محصولی ها و سایر برادران وخواهران مسلمان و انقلابی عزیزمان است اعم از چپی و راستی و مدرن و سنتی و ...  وگرنه ما که کماکان جزئی از امت حزب الله و همیشه در صحنه زیر خط فقر هستیم و امید وار به روزی که گردنه ای برای خدمت گزاری نصیب ما بشود شاید ما هم بتوانیم در این امر الهی خدمت به انسانها و خدمت به دین و اسلام کمی هنر نمایی کنیم  – نه تنها ثروت بد نیست بلکه ثروتمندان هم دیگر بد نیستند حالا ایشان کار آفرینانی هستند که مردم برای ایجاد امنیت فکری خاطر مبارکشان نباید این سوال زننده وعوامانه را مطرح کنند که از کجا آوردی!؟

    دوم اینکه بر فرض هم که بپرسید از کجا آوردی .خوب معلوم است فعالیت اقتصادی سالم و شفاف بدون زدو بند های سیاسی و رانتهای دولتی، اصولا مگر ممکن است انسان مسلمان انقلابی خدمتگزار به ملت و متعهد به نظام کار خلاف قانون انجام دهد!؟هرگز! چرا خلاف قانون !؟ وقتی اینقدر قانونهای دقیق و کارشناسی شده داریم با هزاران تبصره و ماده و متمم بر ان که می توان قانونی کار غیر قانونی کرد یا آنقدر نهاد و ارگان فراتر از قانون و مقررات داریم که هر کدامشان یک دولت مستقل هستند چرا خلافکاری و گناه کردن !؟

    خلاف کاری و گناه کار بودن مال غیر خودی ها و عوام است که دستشان به هیچ جایی بند نیست نه آقایند و نه آقازاده اگر شما خودی باشید دیگر نیازی به خلاف و گناه نیست و اصولا هیچ کاری برای شما خلاف و گناه نیست. خیلی هم پافشاری کنید می گویند ارث پدر بزرگوارشان بوده .بنده خدا یک عمر زحمت کشیده مگر نشنیدین از قدیم گفتن قطره قطره جمع گردد ناگهان میلیاردها شود!!
    خلاصه اینکه در هر کشوری با هر نوع مرام و مسلک سیاسی و مذهبی باید گروهی سرمایه دار و کار افرین و فعال بخش اقتصادی وجود داشته باشند کشور ما هم استثنا نیست از این قاعده .و حالا که قراره سرمایه دار داشته باشیم و بخش خصوصی و حرکت کنیم به سوی  خصوصی  سازی و اقتصاد بازار آزاد چرا این سرمایه دار ها هم خودی نباشند .
    و ...

    سوم اینکه واقعا در برابر این منش سیاسی جناب احمدی نزاد من خلع صلاح شده ام .هنوز هم معتقدم آقای احمدی نزاد یکی از  صادق ترین و سالم ترین  افراد در این حکومت است. ممکن است در توان مدیریتی و دانش سیاسی و صلاحیت ایشان در تصدی مقام ریاست جمهوری تشکیک کرد که این هم نشان ضعف ساختاری سیستمی است که افرادی که توان انجام کاری را ندارند در مناصب کلیدی قرار می دهد- هر چند که می توان به این نکته هم اشاره کرد که اصولا در کجای این سیستم افراد دارای صلاحیت  لازم برای مناصب مختلف انتخاب شده اند که حالا چنین توقعی در مورد ریاست جمهوری داشته باشیم – اما در صداقت و سادگی ایشان نمی توان تشکیک کرد.
    در ماجرای کردان اشاره ایشان به کاغذ پاره هایی فاقد ارزش و اعتبار به نام مدرک دکترا گوشه ای از تخصص گرایی در سیستم حاکم را آشکار کرد و در ماجرای آقای محصولی پیشنهاد ایشان برای بررسی اموال مدیران رده بالای کشور در این چند دهه به عنوان تحدیدی برای کوتاه آمدن مجلسیان از ادامه دادن داستان ثروت آقای محصولی هم بیانگر همه گیر بودن این داستان در مورد اگر نگوییم تمام مدیران بلکه اکثریت ایشان می باشد.
    البته این درگیر ثروت و مادیات بودن مدیران درجات متفاوت دارد که گویا آقای محصولی کمی از جاده اعتدال خارج شده بودند و کار را به جایی رسانده بودند که در میان دوستانشان هم قبول این ثروت که صد البته از راه حلال و مشروع و قانونی به دست آمده کمی غیر قابل درک بوده.

    چهارم اینکه مارکس انسان بزرگی بود وقتی که گفت اقتصاد زیر بنای همه چیز است و شاید به تعبیر بهتر موتور محرک همه حرکتها و رفتارهایمان.و چقدر وحشتناک است این واقعیتی که بیشتر افراد بشر به حرف و نظر انکارش می کنند و در عمل آن را سر لوحه زندگیشان قرار می دهند.نمی خواهم بگویم در همه موارد فقط و فقط اقتصاد و مادیات نقش داشته و دارند اما درصد نقش و تاثیر مادیات در برابر سایر پارامترهای موثر در هر حادثه و رویدادی بسیار زیادتر و در خور توجه است .

    اقتصاد و مادیات  در مهاجرت اقوام  ایجاد تمدنها و نابودیشان درجنگها و صلح ها در مبارزات و حرکتهای مبارزان و مصلحان و پیامبران در گسترش یا نابودی ادیان در انقلاب ها و در انقلابی ها و حتی در انسانی ترین مناسبات میان انسانها در عشق ورزیدن هم نقش اساسی دارد.


    + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:42
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

     

    چند روز پیش تو خیابان ناگهان یک همکلاسی قدیمی را دیدم.چند سالی بود ازش خبر نداشتم.آخرین بار کمی از من پول قرض گرفت که یکی دو ماهه بر گردونه تا همین چند روز پیش سه چهار سالی بود که ندیده بودمش.کنار خیابان منتظر تاکسی بود با خوشحالی صداش کردم .خدا را شکر شناخت و سوار شد مسیرمون یکی بود چند تا چهار راه پایین تر پیاده می شد بعد از احوال پرسی و خوش و بش وقتی داشت پیاده می شد به شوخی ازش پرسیدم بالاخره مدرکت را گرفتی!؟

    خیلی جدی به من نگاه کرد و گفت :آره دارم دکترام را هم می گیرم.

    باورش برام سخت بود.اما باید باور می کردم.چیز غریبی نبود با آن سهمیه جانبازی و سابقه جبهه ای که داشت هیچ بعیید به نظر نمی رسید.مگر بارها و بارها ندیده بودم این ماجرا را !؟ *

     

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    * -چند وقت پیش که مدرک دکترای بزرگواری نقل محفل عام و خاص شده بود و از آن مهمتر بزرگوار دیگری هم عنوان نمودند که این مدارک کاغذ پاره هایی بیش نیستند و ... این مطلب را نوشته بودم .اما به دلائلی از قرار دادن ان در وبلاگ خود داری کردم چند هفته پیشترش هم در مباحثه ای با دوست دیگری به ایشان گفته بودم که بسیاری از این عنوانهای استاد و دکتر که بسیاری اشخاص در کشور ما برخوردار از آن هستند به واقع شایسته ایشان نیست و به صرف داشتن مدرک دکترا در فلان رشته  یا عنوان استادی در علوم اجتماعی نمی توان به گفتار و نوشته هاشان استناد کرد که ایشان بلند قامتانی هستند در سرزمین کوتوله ها !!! یا کوتوله نگاه داشته شدگان.

    اما گویا موضوع آن مدرک  دوباره رنگ و بویی در محافل سیاسی گرفته و گروهی در صدد نمی دانم چه بگویم مثلا جبران مافات.از آنجایی هم که مطلب جدیدی نداشتم همان نوشته را با اندکی جرح و تعدیل و ملایمت اینجا گذاشتم.

    چند وقتی است به این می اندیشم که که گویا در این مملکت اگر بخواهید حرفی بزنید و نظری بدهید  بیشتر از آنکه ببینند چه می گویید نگاه می کنند که چه مدرک و مقامی دارید.گویا با داشتن مدرک بالا تر حرف و نظر هم منطقی تر و مستدل تر و محکم ! تر می شود. باید به فکر مدرک دکترایی باشم !! امان از گرفتاری یک لقمه نان حلال.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:47
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|
    تقدیم به پیر احمد آباد،
    که چون پدری دوستش می دارم، با وجود کاستی هایش چون کاستی های هر پدر فداکار و دلسوزی.*


    دوستت می دارم
    و تو می دانی این راز ،که در دل دارم.
    بعد از مام وطن
    بیش از هر پدری
    دوستت می دارم.

    در اطاقم عکسیست
    که در آن روی تو را می بینم
    گاه گاهی از من می پرسند:
    پدرت هست که بر طاقچه اش بنهادی؟
    ــ تلخ لبخند زنم ،که چه قدر مهجوری ــ
    و من اندر دل خود ،یک آری می گویم.

    پدرم باور کن،
    ـــ گرچه سخت است کنون
       رسم مردانگی و آزادی ـــ
    من به عهدم با تو ،با وطنم
    همچنان پابندم.

                         فریاد ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ خورشیدی

    *ــ زنده یاد خلیل ملکی روزی به پیرمان گفت :راهی که شما می روید اشتباه _ البته لفظ چیز دیگری بود من نقل به مضمون می گویم _ است اما ما تا آخرین نفس با شما خواهیم بود ،روحش شاد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 19:34
    توسط فریاد موضوع: اجتماعی و سیاسی|

    faryadaram

    فریاد

    faryadaram

    http://faryadaram.blogfa.com

    فریاد آرام

    فریاد آرام

    فریاد آرام

    از من نپرسیدچه کسی هستم.
    و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
    (میشل فوکو)

    اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
    اما
    دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
    و
    نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
    سعی می کنم انسان باشم.
    انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
    و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


    دوستان عزیز
    در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
    خوشحال می شوم.


    سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

    فریاد آرام

    قالب بلاگفا

    قالب پرشين بلاگ

    قالب وبلاگ

    Free Template Blog