تبليغاتX
فریاد آرام

نویسنده: همراه
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 5:14
سختی زمستان زندگی , بهار خود را در پیش دارد…

قیام وحدت

تحت راهبری یگانه نجات دهنده ملت ایران ” آقا پروفسور ابراهیم میرزایی”

نویسنده: بامداد
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 5:35
جالب اینکه فقط روشنفکری دینی نیست..
مردم سالاری دینی
دمکراسی دینی
حقوق بشر دینی
و قس علیهذا ..
ضمن اینکه این پسوندهای دینی هر کدام به زعم و تعبیر اسلام شیعی توصیف شده اند و ربطی به اسلام تاب محمدی واقعی از مدل عربستانی اش ندارند!
خدا همه ی ملتها را از هر دو مدلش برهاند یا در امان خود بگیرد

نویسنده: امید
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 10:14
سلام دوست عزیز
این پیام در مورد مطلب ((اخلاق فی بادی النظر)) است
به نظر میرسد گاهی در طبیعت واقعه ای بر یک روند رو به جلو و طبیعی ارجعیت دارد . به زعم بنده کم آگاه ، میشود رفتارهای انسانی را در اولویت قرار داد آنگاه از آن دریچه به این 7 گزینه نگاه کرد . ( اخلاق فی بادی النظر)
چون اول انسان بود در ادامه اخلاق الزامی در زندگی انسان شد و چون اخلاق با شریعت موازی میرود پس اولویت با رفتارها و رخدادهای انسانی میباشد
خلاصه کلام ناقص من اینست اگر جان کودک و یا حتی شدت اتفاق از این هم کمتر باشد باید اولویت را به کمک به انسانها یا همان رفتار انسانی قرار داد تا اخلاقی ( وفای به عهد)

نویسنده: ایمان و سیمان
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 10:16
سلام
از این که به این مقوله پرداخته اید خوشحالم هر چند با استنتاج شما کمی موافق نیستم. شما ابتدا خواستيد به تحليل واژگان روشن فكر ديني بپردازيد كه متاسفانه از آن گذشته و به تعاريف آن روي آورديد.
بنده در ترجمه واژه انتل لگتوئل با دكتر شريعتي موافقم كه اصلا اين واژه به اشتباه ترجمه شده است.
ديگر اينكه به عقيده من چسباندن قيد ديني به روشن فكر تا حدودی شبیه همان چسباندن قيد اسلامي است به فلسفه كه مجبوريم با چند من چسب اين دو را به هم بقبولانيم.
در کل مقاله قابل استفاده و استنادی بود. موفق و موید باشید.

نویسنده: امید
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 11:2
دوست عزیز با تمام احترامی که برای دین قائلم .با تمام پایبندی که به شریعتم دارم .اما خیلی خوب است که هر موردی در جای خود بحث شود .باید باور کنیم که مادامیکه دین در حیطه مجادلات روزمره قرار گرفته میشود به همان اندازه در خطر تحریف و دگرگونی قرار میگیرد . عمیقا به این نکته بیاندیشیم که اگر دینمان در قله تقدس میماند اینک بر پرتگاه سیاست به بازی گرفته نمیشد و ابزار شناخت دین و شریعت ما از اسطوره و رویا به حککاکی بر روی لباسها در نمی آمد .
روشنفکری دینی در مقام خود سودمند است اما آنجا که در دایره سیاست قرار میگیرد محدود به جمعیت های خاص میشود و این میشود برداشت های روشنفکرانه و جانبدارانه برای پیشبرد قدرت سیاسی در جوامع .
اینکه یکی تایید میکند دیگری رد میکند یکی ایراد میگیرد و دیگری چشم بسته به به به و چه چه میرسد همه دچار ابهام است چون ایراد تا آنجایی بر روش دینی وارد است که نسخه اصلی و صحیحی بیاوریم.
خوشحال میشم به ما هم سر بزنید .

نویسنده: روزبهان برمکی @ انسان سکولار
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 12:28
سلام و درود بر شما
تصور می کنم روشنفکری دینی اگر نخواهیم بگوییم که در پی احداث یک مثلث چهارگوش! است لااقل بر یک پیشفرض استوار شده است: اینکه دین هرچه می گوید درست است. خود این پیشفرض را باید بیشتر مورد بررسی قرار داد که آیا می شود بر چیزی مدعی حقانیت دائمی شد که خودش در زمانه محدودی و در مکان محدودی قدرت ترقی بخشی به جامعه را دارا بوده و بعد از آن تمامی قوت انسان سازی خود را از دست داده است؟ روشنفکری دینی هم مثل دینی کردن علم می ماند. دین به یک وادی تعلق دارد و علم و روشنفکری به وادی دیگری. هرکدام استدلالشان را بر اساس شارعی از معرفت عمومی بشر بیان می کنند. دین استدلال عقلی ندارد. استدلال اش از جنس ماوراطبیعت است. علم از طرف دیگر اصلا به متافیزیک کاری ندارد و هرآنچه را عقل بپذیرد بیان می کند. یک روشنفکر اگر منطق اش بپذیرد می تواند از دین دفاع کند. در نقطه مقابل همانقدر هم آزاد است که از دین دفاع نکند. حالا دلیل نمی شود هروقت او از دین دفاع کرد او را روشنفکر دینی بدانیم. مگر ولتر را روشنفکر دینی می دانستند؟ هم از دین دفاع می کرد هم آنرا نفی می کرد.

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 16:10
دوست عزیزم
خانم آزاد
مطلب وزین شما را که بیشتر خواست درونیتان در ان متبلور بود را خواندم و بیش از پیش دانستم معنی گفته دوستمان روزبهان جان در این مورد که بسیار نزدیک به هم می اندیشیم چه بود.

می ماند اندک تفاوت دیدگاه در نگاه به موضوع مورد نظر شما یعنی روشنفکری دینی!!!
پاسخ که چه گویم
جایی برای پاسخ نیست چون اختلافی نیست
اما دعوتی است از سوی من برای رهایی جستن از تعلقات خاطری که نمی توانید باور کنید میتوان از کالبد آنها دور شد در حالی که به جان و روح آنها وارد شد!!!

فرمودید در فرهنگی که دین هنوزغالب است !!
پس اگر دین غالب نبود یا روزی نباشد می توان از گفتمان غیر دینی استفاده کرد !؟
اما امروز چون غالب است باید از گفتمان دینی!!!
پس شما می خواهید موضوعی را به جامعه انتقال دهید که شاید اساس گرفتاریشان در قرون بوده
دعوتشان باید کرد به رهایی !!
با چه ابزاری!؟
همان که دعوت میکنیم به رها شدن از آن !؟
یا قسمتی از آن !؟
پس شما به آن موضوع همچنان پر و بال میدهید به نوعی دیگر
و این امکان را بلقوه در جامعه باقی میگزارید که در نهایت آنچه باعث رستگاری و آرامش است باید در درون همان موضوع !!!
یافت شود
و مردم کماکان پای بند باشید و امیدوار بر اینکه روزی سر انجام کسی یا حرکتی خواهد آمد که ناب و راستین را از آن استخراج نموده راه نجات را نشان دهد.
این دین غالب چه هست !؟
آموزه هایش چیست و کجا غالب است !؟
در نزد روحانی هایمان که بیشتر تاجرند و کاسب و کارمند دولت !؟
یا عوام و بازاریانمان که هر منکر دینی را انجام میدهند و تظاهرات دینی را هم !!!
یا نزد جوانان که باده خواری میکنند بر اساس قرائتی و عشق ورزی میکنند بر اساس قرائتی دیگر
یا حاکمیتی که خودش هم در اسلامیتش مانده !!!
می خواهم سیاسی نگویم نمی شود
پس از بسیاری صحبتها میگذرم.

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 16:26
خانم آزاد
ما برای رسیدن به مدرنیته ایرانی! یا اسلامی و...
می توانیم روشنفکری ایرانی یا اسلامی یا کمونیستی یا بودایی داشته باشیم
اما اینکه مدرنیته ایرانی چیست !؟
و با آنچه ما مدرنیته در دنیای امروز میدانیم چه شباهت و اختلافی خواهد داشت را من نمی توانم پاسخ گویم .
من فقط میتوانم بگویم دمکراسی اسلامی
سکولاریسم اسلامی
بانکداری اسلامی
مدرنیته اسلامی
و حقوق بشر اسلامی
با آنچه ما از دمکراسی سکولاریسم بانکداری مدرنیته و حقوق بشر میشناسیم زمین تا آسمان فرق میکند .
گمان کنم مدرنیته ایرانی هم به همان سرنوشت دچار شود .
دوست عزیز مشکل و همان اختلاف کوچک اینجاست که شما قائل به این امر واقع هستید که مردمان جهان از نظر فرهنگی و دینی با هم متفاوتند پس درمان دردهایشان هم باید بر اساس فرهنگ و دین خودشان باشد
در حالی که من با در نظر داشتن بسیاری اختلافات فرهنگی و دینی و نزادی
بسیاری از مسائل انسانی را دردها و مشکلاتی مشترک میبینم که لزومی ندارد نسخه ای متفاوت برای آن پیچیده شود
بله من فارسی صحبت میکنم یا ترکی یا عربی
لباس سنتی خودم را هم میپوشم
اداب و رسوم قابل دفاع ملی و مذهبی را هم رعایت میکنم
اما وقتی سرطان بگیرم
یا وقتی مشکل دمکراسی داشته باشیم
یا وقتی می خواهم خلبان شوم یا راننده یا پزشک یا کارگر
یا وقتی صحبت از حقوق بشر است دیگر اسلامی و ایرانی و غربی شرقی چه مفهومی دارد!؟
تجربیات جامعه بشریت به همه بشریت تعلق دارد
همانطور که اگر شما نظریه ای یا فرمولی یا روشی ابداع کنید منحصر و مفید
تمام دنیا طالب آن است و نمی گویند چون شرقیست باید بومیش کرد
من با بومی کردن مخالف نیستم
تفسیر این بومی کردن کمی جنجالی ست

راستی با توجه به آنچه نوشتید چه تفاوتی بین مصلح دینی و روشنفکر دینی وجود دارد !؟

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 16:37
قبلا جایی پرسیده بودم نمی دانم از شما یا روزبهان جان
که روشنفکر به نظر من موضوع اندیشه اش انسان و سعادت اوست
بعید می دانم دشمن انسان و سعادت او را به صرف داشتن قوه تعقل و اندیشه بتوان روشنفکر نام نهاد.
در مکتب روشنفکری به نظر من و با توجه به تقسیم بندی شما روشنفکری غربی یا سکولار و ...
که در برابر روشنفکری دینی قرار میگیرد از لحاظ مقایسه
آنچه مهمترین است انسان است نه خدا!
نه از باب انکار خدا یا بی ارزش بودنش!
زیرا هرگز صحبت از مفاهیم قدسی نمی شود که بخواهد در شرایطی خیر انسان در برابر خواست خدا قرار گیرد
اما در روشنفکری دینی اگر قائل به وجودش باشیم
این خواست انسان در برابر فرمان خدا چه حکمی دارد
روشنفکر دینی چه تدبیری برای خواست انسان در برابر خواست خدای انسان می اندیشد !؟
مثلا در فرهنگ خودمان
روشنفکری دینی
چه نظری نسبت به حقوق بشر
حقوق زنان
تعدد زوجات
حقوق هم جنس بازان
و ...دارد !؟

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 16:47
در مورد سکولاریسم ضعیف و قوی
خوشحالم که شما قائل به جدایی دین از سیاست هستید (لائیسیته )
اما من هم سکولار ضعیفم هم قوی
هم قائل به جدایی دین از سیاست هستم
هم قائل به دنیوی کردن و دین زدایی نمودن از مفاهیم دنیوی(سکولاریسم)

من در روابط شخصیم با خدای که به او نیازمندم یا نیستم رابطه ای دارم
و این خدای دوست داشتنی به من سفارشهای اخلاقی نیکی می کند که من در زندگی باید به آن پایبند باشم
که باشم یا نباشم
خوب و بدش و فایده و ضررش به خودم بر میگردد
و لزومی ندارد در زندگی اجتماع و قوانین حاکم بر اقتصاد و سیاست هم خدا نقش داشته باشد
خدای سکولار ها این امور را به انسان ها واگذار کرده که به قوه عقل امور خودشان را تدبیر کنند

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 16:59
دوست عزیز مختصر کنم
نظر شما برایم ارزش مند است و حتی می توانم بگویم قابل درک
چون روزگاری دور خود من هم دغدغه شما را داشتم
و می دانم چه می گویید
دوستدار بودن و تعلق خاطر شما بر امور دینی و شاید ملی مانع از آن میشود که بتوانید قبول کنید میتوان دیندار بود و ایرانی و شاید پایبند به اخلاقیات سنتی!!!
اما در اندیشه و عمل در دنیای واقعی یک انسان مدرن به معنی غربیش کع شما با آن کمی مشکل دارید
شاید فکر میکنید انسان غربی موجود غریبیست !؟
باور کنید من و شمای امروز از مردمان 500 سال پیش غرب روشن تر و ازاد تریم
و اگر تونل زمان وجودی واقعی بود و میتوانستیم به 100 سال پیش در کشور خودمان برگردیم از نظر مردمان ان روز گروهی ملحد فاسد بی ارزش و واجب القتل بودیم.
((در این فضای گفتمانی تعقل نهایتا یک امر قدسی شمرده میشود و معرفت نیز به طور قطع با امر قدسی و تحقق آن در وجود شخص متعلم مربوط میشود.در چنین فرا گفتمانی نمی توان به انسان در برابر جهان و جهان در برابر انسان فکر کرد.نمیشود به رابطه ی بی واسطه ی سوژه و ابژه اندیشید.نمیتوان در گزاره های جدی آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کردو بی طرفانه و غیر عاشقانه و عاقلانه با جهان رابطه برقرار کرد.(.این برداشت به نظرم با این که با توجه به کاستیهای عقل به وجود آمده اما بهتر است در ساحت فردی باقی بماند چراکه قابل تسری به همه ی جامعه نیست وبه غایت فردیست. .

این نوع دینداری هم درکش برای توده سخت است مگر اینکه همگان اندیشمندانی موحد یا اخلاقگرا باشند

نویسنده: علي رضا آزاد
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 20:5
سلام
پست قبلی رو سیو کرده بودم بخونم، یه خورده طول کشید.
یه سوالی دارم... چیزهایی در مورد شبه صوفی مسلکی و مرید پروری و مراد نمایی در مورد دکتر نصر شنیده ام.
آیا واقعیت داره؟

پست جدید رو هم وقتی خوندم و استفاده کردم، حتما عرایضم رو می گم.
پاینده و پیروز باشی.

نویسنده: outcry
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 21:11
ای کاش بیت دوم فلسفه یعنی رنج افتخاره .... رو هم گذاشته بودی
پستت رو خوندم . موفق باشی.

نویسنده: علي رضا آزاد
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 22:37
سلام مجدد مريم خانم!
حتما كتابهاي زير رو ديدي:

فراز و فرود روشنفكري ديني – كاشي
جامعه شناسي و روشنفكري ديني در ايران – كاظمي
در آمدي بر جامعه شناسي دين - زاكرمن
...
همايش "آسيب شناسي روشنفكري ديني " در 15/6/86 در تهران برگزار شد كه مقالات خوبي هم اونجا ارائه شد. (اگه مجموعه اش رو پيدا كردي خبرم كن). تعدادي از اون مقالان بعلاوه مطالب ديگري در شماره 9 مجله " آيين" كه ويژه همين بحث بود ، چاپ شد. خصوصا مطالب خانيكي، حجاريان و جلايي پور رو در اين شماره حتما ببين.

نویسنده: سهراب
دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 23:2
سلام
با کاریکلماتور های تازه در مجله صنعت وکار آفرینی به روزم .

نویسنده: outcry
سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 21:55
بحث و ایراد بر روشنگری و اقلام آن و وجود آن اقلام نیست مشکل در نحوه و هدف روشنگران است .
آی اایران همانند ولتر و دیدرو ویا حتی روسو به چشم دیده است؟
و آیا غیر از این است که روشنگر باید جامعه ی خود را با درک درست از موقعیت و اجتماع درون آن روشنگری! کند؟
کلمات باید به گوش انسان های عامی برسد و هدفمند و از پایه باشد .چنانکه عصر روشنگری در اروپا به انقلاب فراگیر فکر بدل شد باید تمامی تلاش بر از هم گسستن و نابود کردن باور های غلط و متحجرانه ی عوام باشد.
باید با پتک نوشت...
_______________________
راستی به روز شدم دوباره

نویسنده: سجاد نوروزی
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 9:40
من فکر میکنم روشنفکری دینی ذاتیات مشخصی دارد که نمی تواند نقیض آنان عمل کند. روشنفکر دینی نمی تواند سکولار باشد .چرا که هویتش و اساسا دلیل معرفی وجودش بسته به نظم معنایی دین است.در عین حال مهمترین وظیفه اش نقد سنت و مدرنیته و جلوگیری از انحلال دین در این دو است. بدین سان در پی انکشاف ذات دین است و برایش سنت دینی یا مثلا مدرنیته دینی محلی از اعراب ندارد.
هستی اجتماعی و اختصاصات تاریخی نضج گیری روشنفکری هم واجد اهمیت است.
دلیل هستی شناختی و معرفت شناختی روشنفکری در غرب به نظر اصلا قابل انطباق با جامعه ایرانی نیست.

نویسنده: م - چکاد
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 10:20
سلام و درود.
نوشتار خوب و عمیقی بود.
کامنت های "فریاد آرام" را نیز خواندم؛ باری به گمانم پروژه فکری شما عقلانی تر به نظر می رسد.
روشنفکر دینی؛ روشنفکری است که در جامعه دینی، دغدغه دین دارد/
و این فریاد آرام چه بیهوده می اندیشد که به سادگی - و یا شاید هم به سختی- باید سنت و دین را کنار زد؛ و به عمیق ترین لایه های اجتماع نمی اندیشد که چگونه سنت و دین در آن رسوخ کرده و ماندگار شده و کار درست واکاوی و اصلاح آن است، نه از بنیان کندنش.
یا حق

نویسنده: فریاد خاموش شده
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 21:45
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد!
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

نویسنده: ایدا
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 21:45

نویسنده: کافه سکوت
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 23:35
درود!
خسته نباشی مریم عزیز!
تحلیل ضعیف و پریشانی بود، رشته‌ي استدلال مشخص نيست. به نظرم در ابتدا سعي مي‌كني واژه روشنفكر را تحليل كني، كه بي نتيجه از آن عبور مي كني، از سوي ديگر به بعد عمل‌گرايانه‌ي مسئله پرداخته و بي‌هيچ اثباتي نتيجه مي‌گيري كه روشنفكري ديني چيزي خوب و لازمي است!!!
نداري، فقط نتيجه را توضيح داده‌اي.
در ضمن من با مفهوم روشنفكر ديني مشكلي ندارم و به نظرم تمام كساني كه معتقدند روشنفكري ديني يك پديده‌ي پارادوكسيكال يا از چيزهايي از اين دست است بهتر است در قالب استدلالي و تحليلي مسائل را روشن كنند تا جوابي بيابيم.
سلامت و شاد باشي!

نویسنده: مریم آزاد
پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 18:31
برای کافه سکوت)علی م(
علی جان تمهید نظری ای که من آوردم به نظرم روشن بود و کاملا قابل تسری به مبحثی که گفته بودم و دلیلی ندیدم بیشتر توضیح بدم..اما سعی میکنم اصلاحش کنم تا فردا چون نظر تو برام مهمه.

نویسنده: فریادآرام
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 0:26
دوست عزیزم
مریم خانم
من نوشته شما را نه به عنوان پاسخ
بلکه به عنوان تکمله ای بر آنچه دوست دارید باشد!!!
با کمال میل دنبال میکنم
دیدگاه شما را نسبت به روشنفکری دینی که دوست دارید باشد.
مخالفتی هم ندارم که شما مصلح دینی!!! را روشنفکر دینی بنامید
برای من انچه حاصل میشود مهم است.
فقط یک مورد را برایم روشن کنید خوشحال میشوم

در این فضای گفتمانی تعقل نهایتا یک امر قدسی شمرده میشود و معرفت نیز به طور قطع با امر قدسی و تحقق آن در وجود شخص متعلم مربوط میشود.در چنین فرا گفتمانی نمی توان به انسان در برابر جهان و جهان در برابر انسان فکر کرد.نمیشود به رابطه ی بی واسطه ی سوژه و ابژه اندیشید.نمیتوان در گزاره های جدی آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کردو بی طرفانه و غیر عاشقانه و عاقلانه با جهان رابطه برقرار کرد.(.این برداشت به نظرم با این که با توجه به کاستیهای عقل به وجود آمده اما بهتر است در ساحت فردی باقی بماند چراکه قابل تسری به همه ی جامعه نیست وبه غایت فردیست. .)

رابطه بی واسطه درست تایپ شده یا رابطه با واسطه باید می بوده !
نمیتوان در گزاره های جدی آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کردو
این گزاره های جدی و مدعیات چه هستند!؟

نویسنده: فریادآرام
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 1:8
در مورد نوشته دوست عزیزم
علی آقا هم آنجایی که مربوط به شماست
امیدوارم از پسش بر آیید
اما انچه گمان کنم مربوط به من باشد در نوشته ایشان
مختصر بگویم
اگر تمام نوشته های من را در این موضوع مجددا بخوانند شاید گوشه ای از استدلالات برایشان روشن شود
اما اگر باز هم گنگ بود
به زبان ساده می توانم اینگونه بگویم
ما یک ساخته ای داریم در دنیا به نام اتومبیل
که تعدادی چرخ دارد و سایر مشخصاتش که فواید و زیانهای آنرا می دانیم.
اینکه ما در گذشته ارابه چهار چرخه داشتیم یا دوچرخه یا صد چرخه و ...
دلیل بر داشتن اتوموبیل نیست
اتوموبیل ماهیتی است که برای خودش تعاریف دارد
حالا اگر ما در کشور خودمان وسیله ای ساختیم با همان ساختار و کارکرد!!
به ان میگوییم اتومبیل
یا اگر بگوئم ارابه یا چهار چرخه یا خودرو یا ماشین یا هر عنوان دیگر آنچه منظورمان است اتومبیل هست
حالا اگر تمام این سازه در کشور اسلامی باشد و تمام سازندگانش مسلمان و در ساختنش همواره مشغول ذکر
و به جای بوق اذان بگوید
یا پرده برای جدا سازی زن و مرد داشته باشدو نقش و نگار اسلامی بر آن بسیار و امثال این
باز هم اتومبیل هست
نه اتومبیل اسلامی! یا ایرانی!
این فقط اتومبیل هست
حالا شما هر عنوانی می خواهید روش بگذارید و بگویید ما کشف کردیم یا این ساخته ما متفاوت از ساخته غرب است و ...

نویسنده: فریادآرام
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 1:8
از نظر عقل سلیم
این ساخته شما اتومبیل هست که شما دوست دارید بگویید اسلامی هست
گو اینکه اندکی خلاقیت و اختراع منحصر به فرد هم در آن کرده باشید که به ذهن غربیان یا سازندگان اولیه نرسیده باشد !!!
شما اتومبیل را تکامل داده اید !!!
نه اینکه چیز دیگری خلق کرده باشید به نام اتومبیل اسلامی.
اما اگر وسیله ای ساختید که ماهیتا و از اساس متفاوت بود با اتومبیل
و ساختار و پلت فرمی متفاوت با تمام اتومبیل های دنیا
آنوقت شما باید بر این ساخته تان
که مدعی هستید کارکرد اتومبیل را دارد!!! حال داشته باشد یا نداشته باشد
مانند مثل روشنفکری دینی که می گویید همان کارکرد روشنفکری به اصطلاح غربی را دارد
باید عنوان دیگری برایش برگزینید
چون ان ساخته دیگر اتومبیل نیست!
بهتر یا بدتر چیز دیگریست
که شما وقتی آنرا به مشتری عرضه میکنید اگر بگویید اتومبیل هست با همان کارکرد
از نظر من هرچند هم که بهتر از اتومبیل باشد
باز درست نیست
و شما شاید به نیتی خیر جنس دیگری به غیر از اتومبیل را به عنوان اتومبیل به مشتری عرضه کرده اید.
که باز هم تکرار میکنم ممکن است بهتر باشد یا بدتر
اما خوب یا بد چیزی از جنس و ماهیت دیگریست
روشنفکری هم تعریفی دارد در خواستگاهش و بین پیروانش!!!
حالا اگر شخصی دارای آن ویزگیها و شاخص ها باشد به او میگوییم روشنفکر
و قبول داریم که این روشنفکرها دارای سلایق و فرهنگهای متفاوت هستند و نظریات متفاوت
اما همگی به قواعدی پای بند !!!
اگر شخصی دارای آن ویزگی ها و شاخص ها نباشد و به بنیادهای دیگری پای بند و متعلق
هر چه بنامیم اش ممکن است غیر از روشنفکر!!!
حالا اگر شما فردی را باویزگی روشنفکر واقع
دوست دارید!!!بگویید روشنفکر دینی شاید بشود قبول کرد!!!
اما فردی را که آن ویزگیها را ندارد و اصولا نمی توان روشن فکر نامیدش !!!
بحث بر سر دینی و غیر دینیش بماند!!!

نمی توان روشنفکر نامید
امیدوارم گویا بوده باشد این مثال که اگر نباشد فعلا دیگر از من کاری ساخته نیست

نویسنده: ارشیا
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 9:4
ببین مریم
در اینکه روشنفکری دینی واجد نوعی تضاد است بحثی نیست. اما همین تضاد در اصطلاح روشنفکری غیر دینی به چشم می خورد. تعیین هر گونه مرز و محدودیت برای روشنفکری از دگماتیزمی بر می آید که بر ضد روشنفکری است.
اما به قول مراد فرهادپور حتی همین واژه روشنفکر هم امری پارادوکسیکال است.
من با وجود اینکه دغدغه دینی ندارم و دیندار محسوب نمی شوم اما به دو دلیل تجربه روشنفکری دینی را در کشور مثبت ارزیابی می کنم:
1. تجربه شخصی خود و من و دین من به امثال شریعتی/سروش و ملکیان علی رغم انتقادات خانمان برانداز فعلی...
2. می توان با هر بخشی از تفکرات فرهنگی اعم از روشنفکری دینی و ... برای پیشبرد اهداف مشترک تلاش کرد. من به عنوان یه آته ایست هم اکنون نیز در فعالیتهای سیاسی عموما با طیف روشنفکری دینی سر و کار دارم .
من از هر کسی که آرمانهای مشترک داشته باشد (چه آزادی بیان و مطبوعات باشد و چه ...) استقبال می کنم و حضورش را به فال نیک می گیرم...

نویسنده: سهراب
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 15:15
سلام
با کاریکلماتورهای تازه بروزم.
۱۱ـ برای اینکه حرفهایم بودار نباشد ، قبلش مسواک میزنم.
شاد وپاینده باشید

نویسنده: یاسر مخبر
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 18:48
سلام مریم خانم خوشگل.میبینم که سرت شلوغه...اینجا این حرفا منو یاد روزای دانشگاه انداخت.بحثای تو با حوزوی ها..با لاییک ها...هنوزم سرت بوی قورمه سبزی میده..فکر میکردم دیگه بزرگ شده باشی..دلم میخواد ببینم چه شکلی شدی الان .هنوزم اونقدر پرشوری؟هنوزم وقتی حتی عصبانی میشی لبخند میزنی)که از صدتا فحش بدتره)هنوزز
و..ا..ا..ای دلم برای همه تنگ شده ..دلم برای ذره ذره خاک ایران لک زده..دلم برای بی محلیهای تو بهم تنگ شده..دلم برای خیابونای مزخرف تهران تنگ شده ..و..اا....ااا.ااا..ی دارم خفه میشم مریم
دلم برات تنگ شده برای غرور چشمات برای ..

نویسنده: دلارام اکار(نیستان)
جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 21:16
چه جالب شما یکی از پستای وبلاگه منو با ذکر منبع نیستان گوشه وبتون نوشتید
و جالب تر این که من تا حالا وبلاگ خوبتونو ندیده بودم.!!!
موفق باشید

نویسنده: jaanaan
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 15:3
kojaaii mari?chera nayoomadi baraye namayesh?blit gerefte boodam barat?kojaaii to dokhtar?aaftaabi sho..be khoone gofty began nisti khoone..oon ghooshie laa mazhabetam ke khaamooshe....tasaadof kardi paak maghzet ghaati karde haa...bezan biroon divoone...

نویسنده: مریم آزاد
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 19:9
برای فریاد آرام:
تمام حرف من اینه که موقعیت دین در جوامع مختلف به نسبت دوره ، فرهنگ وتاریخ این جوامع متفاوته.پس موضع من در مقابل دین یه موضع اعتقادی نیست آقای فریاد بلکه انتقادیه .من با نگاه بیرونی و با فاصله از دین دارم در بار ش بحث میکنم.یعنی موضع من جانبداری از دین نیست .موضعم فهم دین در ناخوداگاه خوداگاه،و تاثیرش در لایه های زیرین و رویین آموزشی و تربیتی و اجتماعی و فر5هنگی در طول تاریخ و در فرهنگ ایرانی هستش.
به شهادت بینه های تاریخی، دین در همه جوامع تاثیر گذار بوده است و اگر در زمانهایی و در برخی از جوامع بحث و گفت و گو در باره آن فروکش کرده، این امر عمدتا ناشی از رویکرد های ایدئولوژیکی بوده که نمی خواستن با واقعیتی به نام دین به شیوه ای منصفانه و فارغ از تعصبات ایدئولوژیک برخورد کنن و همتشان مصروف اون بوده که صورت مساله را پاک کنن. اما این رویکرد اونطور که از شواهد تاریخی می شه استنباط کرد کمک زیادی به پیشروی موزون قافله تمدن نکرده . برای همین ط؛رد و نادیده انگاشتن این واقعیت (دین و دین ورزیهای مختلف)مشکلات رو بیشتر خواهد کرد.و راه صحیح بهره گیری از توانایی تعامل سازنده و نقادانه و پالایشگرانه با باور های دینی است نه کنار گذاشتن اونا ا.
و این کاریه که روشنفکر دینی داره انجام میده توی این کشور(با فرهنگ غالب دینی،من بر خلاف شما معتقدم اکثریت جامعه هنوز ارزشهای دینی رو جدی میگیرن و نه تحت تاثیر قرائت مدرن و نقادانه از دین هستن و نهد دین حداکثری خلاصه شده در ظواهر فقاهتی رو،اونا با دین رنگین کمانی و ژلاتینی خودشون خو کردن و زندگی میکنن) و لازم هست این کار توی شرایط فعلی..چون روشنفکر دینی تلاش میکنه با نقد از دین و تاریخی کردن مفاهیم دینی و بدنبال آن بشری کردن معرفت دینی که از جمله پارادایم های دوران روشنگری در غرب هم بوده، راه رو بر سکولاریزم هموار کند و از دین حداکثری به دین حداقلی و شخصی عبور کنه.(نمونه اش سروش).
ادعاي تجدد ناب غربی كه لائيسم جزء ذاتي اونه تكرار تجربه فرانسوي مدرنيته اس كه از مبارزه طبقه متوسط فرانسوي عليه نهاد كليسا و سلطنت برامده.اما این شیوه برای ما مناسب نیست.بازم تاکید میکنم...

نویسنده: مریم آزاد
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 19:13
ادامه...
جهان با تولد ما شروع نشده تا ما همه چيزو به وجود بياريم . علم، دموکراسی، اختراعات، حتی مفاهيمی مثل مبارزه برای عدالت ، برای آزادی بشر... مفاهيمی ان شکل يافته در طول تاريخ بشر. ما نمی تونيم مدعی شيم که اين مفاهيم بدون هيچ پيشينه يی در خلاء و بسته بندیهای گوناگون در همين عصر حاضر و يا همين الآن به وجود اومدن.
پس در اين که ما چطور می تونيم خودمونوبا جوامع و ميراثی که پدران و مادرانمان به ما دادن مرتبط کنيم دین که جزو مهمی از فرهنگ ماست نقش مهمی پيدا می کنه در اين رابطه ما بهتره به نقشی که "امر دينی" در تشويق مردم به مثلا طرفداری از عدالت و آزادی داشتن، توجه کنيم.


من خودم دیندار نیستم یه جورایی به امر قدسی قائلم اما دیندار محسوب نمیشم.به شدت هم معتقدم که دین از حوزه ی عمومی به حوزه ی خصوصی باید بره و در واقع بخشی از تاملات وجودی و فردی افراد بشه اما به هیچ وجه فکر نمیکنم لزومی داشته باشه که دین کاملا کنار گذاشته بشه.فقط باید خیلی از حوزه های عمومی رو که در انحصار دینداران هستن به دانشهای غیر دینی و افراد سکولار بی طرف واگذار بشه. .در ضمن شدیدا معتقدم با تكيه‌ صرف بر انديشه‌ سنتي‌ در ايران‌ نمي‌شه راه به جایی برد.. دستگاه‌ مفاهيم‌ انديشه‌ سنتي‌ به تنهایی با مضمون‌ اين‌بحث‌ها سازگار نيست‌ و نمیتونه باشه
..و به نظرم از اونجا که
تجربه انگلوساكسون مدرنيته، از بقیه ی تجارب مدرنيته، دموكراتيك‌تره و به خاطر

نویسنده: مریم آزاد
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 19:15
ادامه برای فریاد آرام:
.. رابطه‌اش با مذهب براي شرايط تاريخي و اجتماعي ما هم مناسب‌تره بهترین گزینه برای الگوبرداریه برای مدرنیته ی ایرانی. به همین خاطر لاک و میل را نام بردم دفعه ی قبل.

در ضمن آقای فریاد فکر میکنم شما معتقدید روشنفکری منحصرا از دستاوردهای مدرنیته اس در حالیکه اگر نگاه کنیم به تاریخ تمدن انسان، که بر می گرده به حدود پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح، می بینیم که از ابتداي تمدن بشری یکی از اولین تخصص ها، تخصص کتابت و روشنفکری بوده. در واقع در همه جوامع متمدن می بینیم که قشری از روشنفکران وجود داشتن. این قشر روشنفکران در بسیاری از موارد، کاتب بودن و در بسیاری از موارد هم روحانی و از قشرهای مذهبی که بار فرهنگی جامعه را به نسل های آینده منتقل می کردن.و ناقدانه به دین و مسایل روز شون نگاه میکردن.بنابر این روشنفکری در معنای سکولاره که چند سده اس به وجود اومده..اما روشنفکری در معنای نقادی همیشه بوده..

اصلا شما به کی میگین روشنفکر؟به کسی که اتوموبیل میسازه؟درک ما دونفر چه اندازه از این مفهوم دارای اشتراک معنایی و ارزشیه در ذهنیت مون؟چون

شما اینجا رسما به تکنوکرات ها میگین روشنفکر؟و متاسفانه تنها، جنبه ی عقل ابزاری مدرنیته رو در نظر میگیرین ..در حالیکه مبنای بحث ما در اینجا عقل انتقادیه در مفهومی شبیه به چیزی که هابرماس میگه.هابرماس 3 عنصر رو محصول عصر روشنگری میدونه در عرصه ی فلسفی:خردگرایی،فردباوری،سکولاریسم.به نظر من ما برای اینکه در جامعه به عقل انتقادی که روی همگانی بودنش تاکید دارم به تاسی از هابرماس ،برسیم باید از دین شروع کنیم.چون بارزترین وجه فرهنگ ماست....و ظرفیت بالایی در اجتماع داره به دلیل نفوذ و تداومی که تو ساختار ادراکی و ذهنی و شناختی یک ایرانی داره.

نویسنده: مریم آزاد
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 19:17
ادامه ...
اما درباره ی اصطلاح روشنفکری دینی باز حرف دارم به نظرم اصطلاح "روشنفکری دینی" الکی به وجود نیومده و در پی جستجو برای مفاهیم و کلماتی که گویای واقعیتهای اجتماعی ما باشه درست شده ،همینطور واژه های تجدد ،نواندیشی و اصلاح گر دینی هم از همین قماش اصطلاحاته که نشون دهنده ی واقعیات اجتماعی جامعه ی ماست(به نظر من اگر نگرش امثال سروش که تو دوران خاتمی پررنگتر شد،نبود؛تو دوره ی رییس جمهور فعلی همین جمهوریت حداقلی هم از میان میرفت ).و این پلورالیسم مشهود تو میدان دینی و اجتماعی ای که شاهدیم مدیون روشنفکرانی از قبیل سروش و..هست..
ببینین آقای فریاد بر اساس مباحث دورکیم باورهای فرد محصول باورهای جمعیه و اگر فرد به دنبال جریانات جدید می ره، نه به دلیل فرد بلکه به این دلیله که خود جامعه دچار تحول شده واین محصول کار روشنفکری دینی و عقب ماندگی سردمداران فسیل شده ی حکومتیه که حتی مفهوم نقد رو نمیفهمن.

پس( به تعبیر سارا شریعتی تو انجمن جامعه شناسان) جامعه ما به همه دلایلی که می دونیم یعنی فرهنگ، سیاست و تاریخ در حال تغییره و دین هم از این تحولات اجتماعی تأثیر می گیره و هم بر اون تأثیر می گذاره بنابراین تحولات اجتماعی و رهبران این تحولات هیچ حوزه ای از حوزه های دینی ما رو بی تأثیر نذاشتن و اگر باز بخوایم از اصطلاح سکولاریزاسیون و معادل عرفی شدن استفاده کنیم؛ ما در عین حال که شاهد یک سکولاریزاسیون(به مفهوم بی طرفی اعتقادی) درونی(از متن)هستیم، شاهد یک سکولاریزاسیون بیرونی هم هستیم که فردی شدن، متکثر شدن، گزینشی شدن، ترکیبی شدن دین و... از نشانه های اونه و ما از طریق این نشانه ها می تونیم به سراغ میدان دینی جامعه مون بریم. و مسببین اصلی این دگرگونی روشنفکران دینی بودن .

نویسنده: مریم آزاد
شنبه 1 تیر1387 ساعت: 19:18
ادامه.برای فریاد آرام:
درباره این کامنت اخیرتون که من امروز دیدم که گفتین اون واژه بیواسطه اس یا با واسطه؟ درست تایپ کردم و همون" بی واسطه "اس.
مقصودم از "گزاره های جدی"هم امر قدسی در مفهومیه که اون نحله بهش باور دارن.که قبلا تو مباحث قبل(پست قبل و اندکی هم همینجا)توضیح دادم .
ما تو یک پارادایم(مدرنیسم) حرکت میکنیم اما نگرش مون کاملا متفاوته کاملاشما دارید با دید صرفا سیاسی میاید جلو در حالیکه اینجا بحث سیاسی نیست بیشتر نظریه..شما اگه اشکالی میخواید وارد کنید باید اشکالتون شبیه به اشکال "روزبهان"باشه.اینجوری فکر نمیکنم بحث به جایی برسه.
موفق باشید.

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 1:8
درود
مریم خانم عزیز
مطلب شما را در وبلاگ زندگی وبلاگی دیدم یادم افتاد قرار بود مطلبی بنویسید که آمدم دیدم .
به نظر من هم گفتو گوی ما _ و نه بحث !!! چون من اهل بحث نیستم._ نه اینکه نتیجه نداشته بسیار هم مفید بوده است.
من در عجبم این پوت شما اوت پوتش خیلی خاصه و متفاوت!
نمی خوام وارد مسائل دیگه بشم
اصراری هم ندارم که نظر من به واقع نزدیکتره یا دیدگاه شما.
اما اینکه شما جواب ندین به سوالات ساده من که جوابش در چند کلمه خلاصه میشه و صدها جمله فلسفی بگین و آخرش هم بگین شما سیاسی میبینید و من اندیشه ای نمی دونم چه بر آیندی داره !؟
شاید من به سیاستی که از اندیشه ها بر میخیزه نگاه میکنم !!!
برای همینه که با تمام مشکلاتم! و با تمام مشکلات لیبرالیسم! و با تمام احترامی که برای مارکس و عقایدش! قائلم و به عنوان یک اندیشمند بزرگ میشناسمش.
هیچ وقت گلپتره های!!!مارکسیستهای اسلامی و غیر اسلامی _و پست مدرنهای که خودشون هم نمی دونن چی میخوان_ را که به غیر ایجاد جهنم!!! بر روی زمین هیچ سابقه درخشان و ملموسی از خودشون ندارند تو وبلاگم تبلیغ نمی کنم !!!
دوست عزیزم یک سری نوشته ها را خصوصی فرستادم تا پاسخگویی براتون سخت نشه
باز هم اونها را بخونید
و باز تکرار میکنم ما در برابر کلماتی که میگیم و اثری که روی مخاطب می گذاریم مسئولیم.
مگر اینکه جز منافع شخصی خودمون و رسیدن به مقصود مانند همان مقاله قبلی فکر کنم از فرهاد پور در مورد فوکویاما بیاندیشیم.
و چقدر تر دستند این دوستان چپی مان که اینگونه مارکس و اندیشه ها و فهمیات !!! بزرگش را به بازی میگیرند برای ...
با عرض شرمندگی

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 1:29
با عرض شرمندگی
نه من و نه شما در پارادیم!!! مدرنیته قرار نداریم
بلکه در پارادیم کوتوله ها !!! هستیم که برایمان ایجاد کرده اند و فکر میکنیم دنیا همینه
منظورم متفکرین ایرانی عزیز زنده خودی! و نیمه خودی!هستند که ما میشناسیم
دوست عزیز نظریه پردازی ما هم مصون از سیاست نیست
اگر مجال رشد و نمو آزاد برای همگان وجود داشت و آزادی بیان و تضارب آرا
بیشتر این نظریه پردازان که شما میشناسیدشان ومن به دلیل احترام برای شما نام نمیبرم از ایشان هیچ جایگاهی در اندیشه سیاسی و فرهنگی ایران نداشتند.
که بخواهیم بر آرائشان اندیشه کنیم
اندیشمندانی سیاست باز! با سابقه های آنچنانی!
که در انقلابی مبهم که کمر به نابودی هر آنچه از قبل ساخته بودند احتمام داشت
یک شبه اندیشمند شدند
حیف که نمیتوانم نام ببرم و گرنه به شما میگفتم این استاد فلانی و دکتر فلانی و ...که در وبلاگ شما هم نشان هاشان هست چگونه در پس انقلاب فرهنگی و سیستم مترقی سهمیه بندی و گزینش نادانان و بی استعدادان وخودیها و محروم نمودن مستعدان غیر خودی ها!
مدارک دکترا را گرفتند.
و اکنون هم که کمی مخالف خوانی ملیح دارند بنا بر مسائلی صد در صد سیاسی که همانا محروم شدنشان از قدرت میباشد
فقط و فقط به خاطر بستگی های سببی!!! و نسبی!!! به حضرات آیات و بزرگان انقلاب!!! در قید حیاتند و قادر به بیان نظریات گمراه کنندشان !!!
متوجه پارادایم کوتواه ها شدید !!!
جایی که هر که بلند مقام و مرتبه است در انسانیت و اندیشه میکشند و محکوم میکنند به خاموشی
شما مجبورید در میان کوتوله ها الگو های خود را برگزینید حال هر چه بلند قامت باشند باز هم کوتوله هستند در برابر دنیا.

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 2:13
دوست عزیز
کمی واقع بین باشید و دور از تعصب و غرور!!!
سالها سروش از مناظره با رحیم پور ازغدی می گریخت به این دلیل که ایشان توان بحث ندارد و سفسطه گر است و سیاست باز
اما من میدانستم که مشکل کجاست
وقتی شما روشنفکر دینی هستید و پای بند دین و اموزه ها و "گزاره های جدیش"
چگونه میتوانید در برابر محکماتی که برادر رحیم پور یا امثال ایشان با استناد به آیات و روایات محکم از دین ارائه میکنند مبنی بر محق بودن ارائش و قرائتش از دین پاسخگو باشید !؟
انها که متعصبند و نادان و فوران تکفیر میکنند
امثال من هم که عوام و نا آگاه و سیاسی میکنند
پس این روشنفکری دینی در برابر کدام گروه پاسخگوست!؟
و اصولا نماینده کدام قشر و طبقه هست !؟
کوتوله ها!؟!؟!؟!؟!؟
فهم مسائل اندیشه ای و سیاسی
درک و دانش درونی میخواهد و کمی هم درد!!! نه مدرک دکترای سهمیه ای و استادی ارتباط با آقا یا آقازاده در دانشگاه های چون دبیرستان مملکت ما!!!
بگذریم دوست من
این نوشته هایم هم در تجربه توصیه دوست عزیزمان ارشیا بود در مطلب انتقاد سازندش که امشب دیدم.
امیدوارم سازنده بوده باشد.!!!

نویسنده: فریادآرام
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 2:22
چند نکته
اول اینکه این نوشته شاید به ادبیات شما نزدیک باشد توصیه میکنم به خواندنش و البته سایر نوشته های دکتر طباطبایی و غنی نزاد و امثال ایشان را
آن داستان این پوت و اوت پوت هم منظورم همین بود که گویا شما می خوانید اما نتیجه اش ...
http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=706&Itemid=65
دوم با اجازه شما تمام مباحث مطرح شده را در وبلاگ و کامنتهاتان را برای یادگار در ذهن تاریخ و خودم بدون دخل و تصرف در وبلاگم می اورم.
شاید در آینده به دور بودن امروزینم از امر واقع پی ببرم
تا چهل سالگی نزدیک یک دهه راه دارم اگر زنده بمانم

باز هم معذرت می خواهم که سیاسی نگاشتم و انتقاد سازنده !!!ننمودم
از اساتید بزرگ!! و دکترهای!! هم که نامشان را بسیار کنترل کردم خودم را و نیاوردم پیشاپیش معذرت می خواهم.
این سکانس از فیلمی که نامش خاطرم نیست بسیار برایم تکان دهنده است هر وقت یاد این اساتید و فرهیختگانمان می افتم ....
نوجوانی 14 یا 15 ساله تفنگ در دست در اردوگاه کار اجباری کمونیستهای چین
استاد دانشگاه چهل یا پنجاه ساله ای را تعلیم میداد به خواندن اصول انقلابی کتاب سرخ یا آبی مائو ...
چه استاد بزرگی میشود این کودک نابغه
بخصوص اگر 30 سال بعد
همان حرفهای استاد مدفون شده در زیر خاک را هم بگوید با قرائتی متفاوت!؟!؟!؟!؟
شرمنده عزیز خیلی سیاسی و غیر قابل تحمل شد
مانند خودم
سوم زحمت پاسخگویی هم به خودت نده باور کن به من بر نمی خورد. من عادت دارم به بعضی سکوتها !!!و صحبتها فقط میترسم از "دانش ناقصم"
معذرت می خواهم
خیلی دیر شده و من چون از اندیشه ام نان نمی خورم وبرای یافتن یک لقمه نان که کمتر به حرام آغشته باشد صبح تا شب می دوم بیشتر وقت شما را نمی گیرم
زنده باشی

نویسنده: روزبهان برمکی (مدیر یکم)
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 3:54
مریم عزیز
لینک را اشتباه گذاشته بودید و اصلاح کردم. مراد از قرار دادن لینکتان در پیوندهای روزانه آخرین نوشته است نه تمام نوشته ها. تمام نوشته های شما مثل مابقی اعضا در قسمت پیوندهای دائم درج شده است که می توانید ببینید.
متشکر از اینکه سرای تازه باز شده ی ما را مفتخر فرمودید.
پیشاپیش خیرمقدم عرض نموده و منتظر قرار گرفتن اولین نوشتتان در زندگی وبلاگی هستیم.

نویسنده: مریم آزاد
دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 17:56
برای فریاد آرام:
دوست عزیز شما به جای بد و بیراه گفتن به این و آن میتونید اقلا(موکدا اقلا) اینطور به قضیه نگاه کنید که چه مشکلی در زمان نظریه پرداز وجود داشته (مثلا سروش)که متفکر رو به اندیشیدن و نظریه پردازی واداشته...
بدون ملاحظه ی شرایط زمان زندگی نظریه پرداز امکان شناسایی نظریه وجود نداره...سعی کنید یک ذره به این فکر کنید که بدون توجه به شرایط و فضای اجتماعی فکری جامعه ی متفکر همه ی نظریه پردازا باید به مشکلات شبیه هم جواب بدن...خیلی چیز ساده ایه.باور کنید..
و اما یه جمله از هابرماس :
"باید صدای خود را با منطق و استدلال بلند کنید نه با زور وقدرت حنجره و فریاد" موفق باشید جناب فریاد آرام ،اما فریاد زدن به تنهایی بی ثمره دوست بزرگوار...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:21
توسط فریاد موضوع: اندیشه|

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام - گفت و گوی نیمه فلسفی سیاسی (پاره 2)

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog