با که باید گفت این
من دوستی دارم !
که به دشمن خواهم از او التجا بردن .
اخوان عزیز
دردیست در سینه ام ،دردی.
بغضی در گلویم ،وای.
فریادی هم در نای.
با که گویم من آن ،ای وای
آی ای مردمانم ،آی.
با که گویم من آن ،ای وای!
دوستی!،دشمن شد!
فرزانه ای ،شیطان!
آنکه از حق می گفت !
نا حق کشتمان این سان!
نه داوری ،نه داد !
نه فرصت فریاد!!
چون جلادی جبار!
زد از ریشه مان بنیاد!
جرم مان ناگفته !
حکم مان را گفته !
محکومیم به نابودی!
ای داد بر این بی داد!*
فرياد ۸ تير ۱۳۸۷ خورشيدی
*اين دل نوشته را فی البداهه گفتم در حالی پريشان که تقلا مي کردم برای بقا وجودی که زود به نابودیش بر خاستند!!!
از اینکه نتوانستم برایش کاری کنم بسیار ناراحتم.
این هم درسی بود ، پیشتر آموخته بودم که در مورد افراد نباید از روی سخنشان قضاوت کرد و در کارزار حوادث باید شناختشان.
گویا فراموش کرده بودم یاد آوری تلخی بود .
سخن بسیار است
اگر بگذارند که بمانیم !
اگر چه نیا موخته ام عادت کنم و سکوت ! برای ماندن!!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:57
توسط
فریاد
موضوع:
دل نوشته ها|