قضاوت در مورد برخی رویدادهای تاریخی، بخصوص وقایعی که ابهامات در آن بسیار است و بازی گران و بازی گردانان آن هنوز پا برجایند و هر یک می خواهند وقایع تاریخ را به سود خودشان تفسیر کنند کاری بس دشوار است.
خوب یا بد بودن آنچه شد یا باید می شد هم داستانیست مشابه آنچه در بالا به آن اشاره کردم.
قضاوت با آیندگان و تاریخ با وجدان*
این دل نوشته تقدیم به کسانی که روزی برایشان این سوال مطرح می شود که:
اميد بر دروغ چگونه توان زدن!؟
چون قطره بوده ام،
منم در ميان سيل
آن سيل سهمگين
آن سيل پر خروش
آن سيل زود جوش و ناگه شده خموش!
در ازدحام آن همه تدبير و مصلحت!
چون مشت بوده ام،
در لابه لای آن همه مشت گره شده
نزديکتر به آن همه دلهای خون شده
در جست و جوی راه دو مفهوم گم شده
آزادی و عدالت افسانه مان شده!
چون چشم بوده ام،
چون چشم آن جوان که زجايش برون شده!
يا چشم ناظری که نگه می کند ز ترس
بر قيل و قالها و بگير و ببند ها
بر ضرب و جرح ها ،که چون زهر چشم شده!
چون گوش بوده ام،
دالان و حفره ای پر از های و هوی ها
پر وعده و وعيد
پر ياوه و ريا
گاهی چه تلخ بود بر آن گوش بی شعور!
دست نوازش سيلی روزگار!
حالا پس از گذر سال و ماه ها
چون فکر هم شدم،
دل خسته و غمين
پر بيم و اضطراب.
مبهوت و منتظر!
سر بست بگويم سخن تلخ فکر را،
بر ريسمان پاره چه چنگی توان زدن!؟
بر باد های سست چگونه گمان زدن!؟
اميد بر دروغ چگونه توان زدن!؟
فرياد ۱۸ تير ۱۳۸۷
*به نظر نگارنده همانطور که انسان بی وجدان در دنيا يافت مي شود متاسفانه !
تاريخ و تاريخ نويس بی وجدان! هم شايد يافت شود.
پس چه خوب است در گزينش منابع تاريخی مان کمی دقت هم داشته باشيم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:27
توسط
فریاد
موضوع:
دل نوشته ها|