تبليغاتX
فریاد آرام
۱ ـ يكي دو شب پيش با يكي از دوستان مجازيم گپ مي زدم.دوست عزيزي كه بسيار علاقه داشت شاعر شود نمي دانم پيشتر راجع به ايشان نوشته ام يا نه اما علاقه و پشتكار ايشان برايم بسيار جالب بود .
شدت علاقه اش به شعر گفتن آنقدر بود كه به ثانيه شعر مي گفت آن هم چه شعر هايي تن همه شعرا از متاخر و متقدم را به لرزه مي انداخت به شوخي ملقب به كارخانه توليد شعر كرده بودمش و ناراضي هم نبود بابت اين شوخي و با من پا هم بود،گاهي كم كاريش را به كمبود مواد اوليه نسبت مي داد و اين مواد اوليه چه بود از آن مي گذرم.
هر چه به ايشان توصيه مي كردم كه دوست عزيز غزل سرايي را رها كن قلم زدن در وادي شعر كهن كار هر كسي نيست و بيا شعر نو بگو يا سپيد كه شايد مناسب تر باشد به حالت و دانش و ذوقت گوشش به اين حرفها بدهكار نبود هر روز غزل مي گفت و رباعي. در كل مايه انبساط خاطر بود نوشته هايش و عادت كرده بوديم به شعر هايش .
اين اواخر اما كمي شعرهايش قاعده مند شده بود به وزن و آرايه هاي ادبي به نحوي كه با خودم فكر كردم پس شعر گفتن به ذوق و دردمندي تنها نيست به ممارست هم مي توان به جايگاهي در اين هنر دست يافت.داشتم تصميم مي گرفتم كه به مكتب بروم و استاد ببينم شايد دل نوشته هاي من هم شعر شوند روزي كه ناگهان مدتي مديد بي خبر شدم از ايشان.

به خانه مجازيش رفتم جهت احوال پرسي و جويا شدن حال و روزش بعد از اندكي گپ و گفتو گو به شوخي پرسيدم :گويا كارخانه را تعطيل كرده اي و كر كره  را رسما كشيدي پايين.
منتظر بودم صحبت مواد اوليه را پيش بكشد كه اين بار فوري جواب داد كه : نه تعطيل نكردهام اما شعر گفتن مجال مي خواهد و فراغت كه ديگر غم نان و معيشت مجال نمي دهد براي فكر كردن چه رسد شعر گفتن.
نتوانستم چيزي بگويم، قبول اين حرف برايم سخت بود. براي رد كردنش هم دليل و برهاني نيافتم.راست تر بگويم مغزم ديگر كشش فكر كردن و يافتن دليل بر رد نظرش را هم نداشت. يا شايد به نوعي درست يا غلط هم آواييش را با نظر اين دوست اعلام می كرد.
یعنی واقعا دل نوشتن و شعر گفتن آدم بی کار می خواهد و ... یاد داستان گشودن بغداد به دست هلاکو خان می افتم و آن روایت که دستور داد شاعران و ادیبان را در رود خانه بیاندازند.
اين روزها دل نوشته نمي توانم بگويم .هميشه خودش مي آمد عادت ندارم به سراغش بروم گمانم بر اين است جالب نمي شود. وقتي خودش مي آيد زيباتراست قشنگ تراست،پاك تر است و ناب تر عجیب دوست داشتني مي شود برايم.
به سراغش رفتن را امتحان نكرده ام.
خدا كند دوباره خودش بيايد و تكاني دهد اين دل ...
بگذريم
از سياست هم كه نمي شود بيشتر و بي پرده تر از آنچه مي نويسم نوشت
بي پشت تراز آنم كه بيشتر و بي پرده تر بنويسم در این وبلاگ عشق و سیاست!
از اين داستان هم بگذريم.

۲ ـ این بی پشت تر بودن را به مفهوم سیاسی و اجتماعیش نوشتم نه شخصی و خصوصی
اینکه انسان بی کس و کار باشد شاید درد آور باشد اما حداقل جای نوشتنش اینجا نیست در نظر من.
پس مراد من بی پشت بودن از منظر سیاسی است از دو منظر
اول
همانکه فلانی را می برند و چه بر سرش می آورند و آب هم از آب تکان نمی خورد.نه تشکیلاتی نه کانونی و نه حزبی که پی گیر سرنوشتش باشد و هزینه ای از قبل آزارش برای آزار دهندگان ایجاد کند
بلا نسبت شما سرنوشت اهل سیاست و شاید سایر مردم در این کشور مانند آن گله گاو سر در آخور است که هر روز سلاخ یکی را سر می برد و سایرین سر در آخور خود انگار نه انگار روزی نوبت ایشان هم خواهد رسید دیر یا زود.
دوم
از منظر بی صاحب بودن این ملک و ملت است .جسارتا نمی توان گفت بزرگان دست اندر کار این ملت خدای نکرده خائن و وطن فروشند یا شاید نادان و بی لیاقت پس به بی کس و کار بودن مان بسنده می کنم که بی کس و کاریم که روزگارمان این گونه است.
چگونه اش را خودتان می دانید اگر نمی دانید ان را هم توضیح دهم.


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:34
توسط فریاد موضوع: دل نوشته ها|

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام - دل نوشته : دل سرد

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog