سیاست نوشته های یک نیمه شاعر
تقدیم به بهار!
باشد که همیشه برایم جاودانه باشد و بی بار و برگیم را به بوستان همیشه سبز دلش بپوشاند. جاری شدم آرام چون یک رود بر بستر خاک دل صافت ـ باران عشق،فصل بهار جاودانه ـ از لابلای آن تن پاکت آن مرمرین لاجوردی نقش رگ بر آن آن سخت زیبا کو هها و صخره های عرصه ایمان آن دشتها و دره های بکر و نا کشته از آگاهی آن جایگاه و بار گاه سینه ات،سرچشمه دایتی آن هفت شهر عشق نا مکشوف و نادیده آن شهد شیرینی که از لبهات جوشیده چون چشمه ای متروک جوشیدم و احیا شدم جاری شدم چون زنده رود آمو شدم ،دریا شدم سیمرغ کوه قاف یا عنقا به جابلقا شدم بحر بخارای دلت سنگفرش زیر پا شدم بر پشت دستان تو من،چون بوسه ای پیدا شدم یا چون پلنگی بندی چشمان ان شوکا شدم بر آسمان چشم تو خورشید پشت ماه شدم بر شاخسار گیسوت چون مرغ بی پروا شدم از جام لبریز لبت چون مست بی فردا شدم بر باغ و بستان دلت چون باغبان پیدا شدم عاشق بودم شیدا شدم رسوا بودم رسوا تر از رسوا شدم در شط مواج تو من مستغرق الکبرا شدم فریاد بهار 1388 خورشیدی |