سیاست نوشته های یک نیمه شاعر
درود بر جنابان آقای لقمان و استاد میر فطروس و سایر دوستان روزنامک. مطالب نوشته را خواندم و بهره بردم جناب لقمان شاید شما بیشتر از دیگران در جریان پی گیری این جانب در مطالب روزنامک و خاصه نوشته ها و گفتو گو های شما ودکتر میر فطرس باشید و شاید یاد داشتهای قبلیم را به خاطر داشته باشید وتا حدودی با نگاه و نظرم آشنا باشید. و از آنجایی که امکان درج مطلبی در رابطه با این مبحث در روزنامک با نام مستعار نمی باشد سعی می کنم در همین تریبون نظرات وبلاگ، دیدگاه و نقد بی غرضانه خودم را نسبت به نوشته ها و گفتو گو هاتان بیان نمایم. امیدوارم بتوانیم با کمک شما و سایردوستان به نتایج مفیدی برسیم. پیش از ورود به اصل موضوع این نکته را بیان نمایم که معترفم تا زمانی که نتوان کتاب دکتر را تمام و کمال و شاید بارها مطالعه نمود - چرا که بارها یافته ام که در خوانش مجدد هر کتاب یا حتی دیدن چنیدن باره برخی فیلمها یا هر اثر هنری و... زوایایی جدید برای خواننده کشف میشود که در مرتبه قبل آگاهی به آن نداشته - قضاوت در مورد دیدگاهها و نظریات ایشان کمی دشوار باشد و رفع این مشکل در گرو یافتن ترجمه کتاب ایشان است اگر که به زبان فارسی نباشد این کتاب که امیدوارم هر چه زود با مجوز یا ... این امر به وقوع بپیوندد تا بتوان بدون واسطه به اصل نوشته ایشان دست یافت. پس از ذکر این مختصر به مواردی در گفتو گوی اخیرتان می پردازم از تاریخ دقیق این گفتو گو مطلبی در نوشته مورد نظر نیافتم اما با توجه به لحن گفتوگو و کنایات فراوان موجود در آن به نظر می آید بسیار جدید و به روز است و آبستن از دلخوریهایی!!!. بر خلاف دوستانی که معتقدند در مباحث علمی نباید جایی برای این مسائل وجود داشته باشد این جانب این امر را تا حدودی- و تاکید می کنم تا حدودی - طبیعی می دانم چرا که معتقدم در مسائل علوم انسانی بی تردید علائق! و سلایق! و تجربیات شخصی! افراد بدون تردید در دیدگاه ها و نظرات تاثیر گذار می باشند. و این شخص چه من نگارنده این سطور باشم که دانش آموزی هستم علاقه مند چه جناب لقمان یا استاد فرزانه ای چون جناب میر فطرس. و هر یک از زاویه ای و با توجه به منابع و توان علمی خودمان و شاید ده ها پارامتر دیگر که به موضوع خاص نگاه می کنیم. و صد البته بعلاوه علائق و سلائقمان!!! اینجاست اصل موضوع مورد نظر من خطاب به دوست عزیز و اندیشمندم جناب لقمان وقتی فردی در چارچوب یک حزب و تشکیلات سیاسی مثلا جبهه ملی!!! مشغول فعالیت می باشد و به جناب دکتر مصدق با دیدی پدرانه کاریزمایی و ... نگاه می کند به عنوان پیشوای حرکت ملی یا بنیانگذار جبهه ملی یا هر عنوان دیگر اینکه کمی تعصب داشته باشند روی این شخصیت و کارهایش و همه را مثبت ببینند چون نگاه معشوق بر عاشق و هر که با ایشان نبوده را بر علیه ایشان بداند و انسانی نادرست. شاید بتوان این حس و حالش را کمی درک کرد و داد و قالش را. اما از شخصی که داعیه اندیشمندی و بی طرفی و رفتار محققانه داشتن دارد و خود را به هیچ حزب و مرام و مسلکی متعهد نمی داند _ مثلا اینکه سلطنت طلب نمی باشد یا ..._ مشاهده چنان رفتاری کمی غیر قابل قبول تر از رفتار گروه قبلیست _ مثلا محققین عضو یا علاقه مند به جبهه ملی و ..._ حتی اگر گروه نخست نوشته و دیدگاه نویسنده ای را مورد بی احترامی قرار دهند این امر هیچ مجوزی برای زیر سوال بردن ارزشها و فداکاریهای اشخاص یا دیدگاههایی را به طرف مقابل نمی دهد. مثل اینکه افرادی معتقد باشند که شخصی یا حرکتی فرشته ای بوده معصوم از گناه و خطا. بعد شما بیاید و نظرتان را بگویید مستند یا غیر مستند درست یا نادرست مبنی بر اینکه نه آن فرد یا حرکت نه تنها معصوم و بی گناه نبوده بلکه خطا و اشتباه هم داشته آنگاه گروه طرفدار آن شخص یا حرکت درست یا نادرست با ادبیاتی شما را زیر سوال ببرند که شما چه و چه و شما هم در واکنش کل آن شخص یا حرکت را زیر سوال ببرید که چه و چه امیدوارم متوجه منظورم باشید به نظر من متن این گفتو گوی شما با جناب میر فطرس نا خواسته بسیار بسیار شبهه بر انگیز می باشد و مطمئن هستم دچار سو تفاهمی شده ام و مطمئنا قصد شما و جناب میر فطرس بزرگ یا کوچک کردن افراد یا حرکت های با بزرگ یا کوچک کردن اشخاص یا حرکتهای دیگر نبوده و نیست. پیش از ادامه نوشتار مجددا به این نکته که پیشتر هم در مبحثی دیگر اشاره نمودم تاکید کنم که ای کاش برخی دوستان روزنامکی و بویژه دوستان جبهه ملی و سایر اشخاص و افراد وابسطه یا علاقه مند به حرکتهای ملی گرای لیبرال! از طیفها و سلائق گوناگون کمی به وزن واقعی خود در میان توده مردم می اندیشیدند که اینگونه اولا گروهی فقط ایشان را مخاطب خود قرار نمی دادند که فقط نظر ایشان برایشان مهم باشد که گویی دکتر مصدق و حرکت ملی گرای لیبرال فقط منحصر به ایشان و طرفدارانشان می شود و گروه دیگر این طور خود را محق به مصادره تمام ارزشهای یک فرد و یک حرکت نمی دید که دچار توهم خود بزرگ بینی و نقش آفرین و تاثیر گذار بودن بشوند که هیچ نقد و نظری را بر نتابند و به زندگی نامحسوس ناشناخته شان در میان نسل امروز و بر باد رفته ایران ادامه دهند و بر این خیال باطل باشند که در فردای تحول بر فرش قرمز از ایشان استقبال می کنند که بفرمایید بر مصدر امور و محقق کنید آرمان ملت مظلوم ایران را در تحقق استقرار حاکمیت ملی!!! به خاطر فعالیت یا خوب بودن پدر بزرگهاتان!!! در گذشته و شاید هم گروهی در تدارک خواب تحقق دوباره سلطنتی مشروطه!!! برای افرادی به پشتوانه پدران پادشاهشان که امروز به واسطه سیاهکاری بی نهایت سیاهکارانی. سیاهی های شاید اجتناب ناپذیر!! گذشته شان در نظر ملتی که متاسفانه همیشه عادت!!! به سیاه یا سفید دیدن دارد به سفیدی گراییده!! بدون تردید برای فردای سیاسی این خاک اگر بتوانیم افقی تصور کنیم که در آن زمام امور به دست بیگانگان و به زور اسلحه تغییر نکند - که امید وارم هر گز این اتفاق که برای همسایگانمان افتاده برای ما نیفتد و خودمان بتوانیم مسائلمان را به نوعی با هزینه کمتر حل کنیم - مطمئنا بسیاری از گروه های نهایتا چند صد نفری حتا بسیار خوب و وطن دوست که در میان توده مردم حتا به اندازه هنرمندان و فوتبالیستهای درجه چندم هم شناخته شده نیستند هیچ نقش مثبت و کارکردی نمی توان در نظر گرفت. خلاصه مطلب این که در بررسی کتاب و دیدگاه و نظریات دکتر میر فطرس در مورد دکتر مصدق و نهضت ملی و رویداد های قبل و بعد از 28 مرداد 32 تا تحولات انقلاب 57 اگر قرار بر علمی و محققانه بودن تحقیق و اندیشه ورزیست مخاطب قرار دادن دیگران و زیر سوال بردنشان یا بزرگ یا کوچک کردن افراد و احزاب!!! برای بزرگ یا کوچک کردن نقش افراد و احزاب دیگر هیچ جایگاه علمی و محققانه ای ندارد که حد اقل من نگارنده این سطور به عنوان یک دوست دار دکتر مصدق و جبهه ملی به معنای عام حرکت آزادی و آبادی خواهانه ملت ایران و شما دوست عزیزم جناب لقمان به عنوان پژوهشگری آگاه و وطن دوست و بی طرف و استاد میر فطرس به عنوان دانشمند و محققی بزرگ و آگاه باید از درگیر شدن با آن تحت هر شرایطی خودداری کنیم. و البته این خود داری کردن از کوچک یا بزرگ کردن افراد و حرکتها به صورت مغرضانه امریست که باید آنرا با دخالت دادن علائق و سلایق و تجربیات شخصی کمی متفاوت دانست . هر چند که دوری جستن از همین موارد هم در حالت ایده آلی برای یک محقق در صورت توانستن به انجامش بسیار مورد ستایش خواهد بود. از پراکنده نویسی که دست بر دارم خدمت شما جناب لقمان باید عرض کنم پیشتر هم گفتم و هم از شما پرسیدم که این دیدگاه جدید که استاد میر فطرس بیان نموده اند مبنی بر اینکه (( دکتر مصدق در 28 مرداد آگاهانه و با برنامه ریزی. سیاست انفعال و عدم واکنش نسبت به جریان کودتا را در پیش گرفت چه برای حل شدن موضوع نفت که بسیار پیچیده شده بود یا جلوگیری از روی کار آمدن کمونیستها که بسیار قدرتمند بودند و...)) نه تنها هیچ ضربه ای به شخصیت دکتر مصدق نمی زند بلکه بسیار مقام و مرتبه او را حد اقل در چشم من دوستارش بالا میبرد . از شما پرسیدم که منابع مستند استاد میر فطرس برای این ماجرا چیست !؟چرا که پیشتر در هیچ یک از منابع داخلی یا ترجمه های مرتبط با این موضوع یا گفته ها ی خود دکتر مصدق یا اطرافیانشان کوچکترین مطلبی که اشاره یا تاییدی بر این داستان بوده باشد نخوانده ام در دفاعیات دکتر مصدق نامه نگاریهایش با اشخاص و ... هیچ نشانه ای از این امر نیافته ام. و در صورت اثبات این فرضیه یکی از بزرگترین ایرادات و ضعفهای دکتر مصدق و دوران زمامداریش مبنی بر توجه بیش از حد به ((حفظ وجاهت ملیش)) که به خاطر آن حتی گاهی موارد چشم بر مصالح مملکت می بست هم تا حدودی بر طرف میشود. پس اولین چالش در نظریات دکتر میر فطرس که نظر من را جلب کرده و تا کنون پاسخی برایش نیافته ام همین است که چگونه دکتر میر فطرس این خصوصیت را تلویحا به مرحوم مصدق وارد می کند همانطور که در همین گفتو گو در مقایسه با مرحوم قوام السلطنه به آن اشاره میکنند اما از طرف دیگر به گمانم یکی از اساسی ترین فرضیاتشان در کتابشان مبتنی بر این اصل است که دکتر مصدق خواسته و آگاهانه در روز 28 مرداد به خاطر در نظر گرفتن مصالحی!! و نیز جلوگیری از خون و خون ریزی و هرج مرج هیچ اقدامی انجام ندادند. |