تبليغاتX
فریاد آرام
درون اتاقم،
من و تو تنهاییم.
به روی زمین من،
نشسته به ظرف زمان.
به روی سقف مکان تو،
فارغ از دو جهان.
و هر دو مشغولیم
سخت در تنیدن مان.
و من به افکارم،
تو نیز به آب دهان.
و می تنیم دو جهان.

به تارهایم اسیرم،
یعنی مرگ.
به تارهای تو اسیرند اما دگران،
و این برای تو یعنی زندگی و حیات.

به سقف نگاه می کنم
انگار،
تو نیستی،رفتی.
نشسته ای شاید به خوان یک رقصان!
اسیر به تارهایت نمودیش حیران!
دوباره تنهاییم!
من و اتاق و زمان و مکان و چشمهای نگران.
                                               
                                                      فریاد 20اردیبهشت 1388 خورشیدی

 

پی نوشت اول.این روزها خیلی مشغولم و بزرگترین مشغولیتم اینکه با وجود این همه مطالب و موضوع برای پرداختن به آن،دست و دلم به نوشتن نمی رود.

پی نوشت دوم.دیشب و امروز فرصتی برای فکر کردن پیدا کردم که امیدوارم دیگر چنین فرصتی نیابم.

پی نوشت سوم.خیلی دوست داشتم در این روزها برای مسعود و نیلوفر لقمان هم مطلبی می نوشتم.آرزو می کنم هر چه زود تر شادی به خانه دلشان بازگردد و دیگر از آن بیرون نشود.هنگامی که این دل نوشته را می نوشتم گه گاه به یاد مسعود عزیز و تنهایش می افتادم کاش می بود و می خواند این سطور را،شاید خودش می توانست قسمت هایی از این نوشته را ربط دهد به ماجرایش و ... 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:1
توسط فریاد موضوع: دل نوشته ها|

faryadaram

فریاد

faryadaram

http://faryadaram.blogfa.com

فریاد آرام

فریاد آرام - تارها

فریاد آرام

از من نپرسیدچه کسی هستم.
و از من نخواهید همان کس باقی بمانم.
(میشل فوکو)

اگرچه این جمله فوکو را دوست دارم و با تمام وجود،احساس و لمسش!! کرده ام.
اما
دوست دار و وامدار مدرنیزم و آورده هایش هستم،خوب یا بد.
و
نه سیاست مدارم ،نه شاعر،
سعی می کنم انسان باشم.
انسانی عاشق نوع بشر و وطنم.
و شاید اگر فرصتی بود سایر خواستنیهای انسانی!


دوستان عزیز
در صورت تمایل به تبادل لینک من را در جریان بگذارید.
خوشحال می شوم.


سیاست نوشته های یک نیمه شاعر

فریاد آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog